رسانه ايران - آخرين عناوين فارسی زبان داخلی :: rss_full_edition http://rasanehiran.com/vsnd2fl06tmcy.a2y.html Tue, 25 Apr 2017 07:22:23 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://rasanehiran.com/skins/default/fa/Template_95_ResizeBox1/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری تحليلی رسانه ايران http://rasanehiran.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری تحليلی رسانه ايران آزاد است. Tue, 25 Apr 2017 07:22:23 GMT فارسی زبان داخلی 60 تاکید ظریف بر "گفتگو و اعتدال" در مجمع تمدن ها http://rasanehiran.com/vdchvmnk.23nvwdftt2.html وزیر امور خارجه کشورمان در اجلاس تمدن های کهن در آتن سخنرانی کرد.   به گزارش خبرآنلاین دکتر محمد جواد ظریف در مجمع تمدنها گفت: به رغم وجود اختلافات اجتناب ناپذیر، نیازمند درک و احترام به اصول و ارزشهایی همچون کثرت گرائی، تحمل دیگران، اعتدال، عدالت و انصاف، حقوق بشر، دموکراسی و حکومت داری خوب هستیم.وزیر امور خارجه در ادامه گفت: ما به عنوان نمایندگان تمدن های کهن که در معرض طوفان های سهمگین و شاهد صعود و سقوط امپراطوری ها بوده ایم، از سابقه تاریخی لازم برای ارائه و ارتقای دو درمان برای بسیاری از بیماری های این دوره از حیات جوامع بشری برخورداریم: گفتگو و اعتدال.متن سخنرانی وزیر امور خارجه کشورمان به این شرح است:   خوشوقتم از این که به عنوان نماینده ایران در مجمع تمدن های کهن شرکت می کنم. ابتکار تاسیس «مجمع تمدن های کهن» اقدامی شایسته و ارزشمند است و بر به رسمیت شناختن نقش جاودان تمدن ها در جهان متجدد و به هم پیوسته امروز دلالت می کند. از فرصت استفاده نموده از دوست و همکارمان، آقای نیکاس کوتزیاس برای ارائه ابتکار خردمندانه و به موقع و نیز تمهیدات عالی و فوق العاده برای گردهم آوردن دیپلمات ها و دانشگاهیان در آتن به منظور تبادل نظر و برنامه ریزی برای آینده، تشکر می کنم. همچنین مراتب قدردانی و تشکر خودم را از مردم و دولت یونان، به واسطه مهمان نوازی گرم سخاوتمندانه شان ابراز می دارم.    گردهم آمدن ما در اینجا، تلاشی عینی در جهت هم افزایی سهم و مشارکت تمامی تمدن ها-که به واقع میراث مشترک بشری را تشکیل می دهند-برای پرداختن به چالش های خطیری است که همه ما با آنها روبروییم؛ اعم از این که در محیط مختص به خودمان و یا به صورت دسته جمعی و در مقیاسی جهانی باشد، در جهانی که پیچیده و مملو از انواع بحران ها و مطمئنا همراه با آینده ای پر از ابهامات و عدم قطعیت هاست. این نشست همچنین دلالت بر این دارد که علم، فناوری، پیشرفت و رفاه مادی-گرچه ثمراتش  با کمال تاسف، بطور نابرابر توزیع شده است-جملگی در حل و فصل مشکلات مشترک، ناموفق بوده و شکست خورده اند و به نظر نمی رسد که نویدبخش آینده ای بهتر باشند. بر این اساس و نیز به حسب تعریف، مدعای ضرورت توسل و اتکاء به سهم و نقش تمدن، وظیفه و تعهدی بس عظیم است. سخنانم در این مجمع، خلاصه و هدفدار و به مقتضای معنایی است که ویژگی و ترکیب چنین مجمعی برای شرکت کنندگان و در سطحی کلی تر، برای جامعه بزرگ جهانی دارد. در اینجا و در ابتدای سخن خاطرنشان می سازم که هدف در اینجا بزرگداشت لفاظانه تمدن های خود-یا به عبارت دیگر، بخشیدن جایگاهی رفیع به این تمدن ها- و نیز مدح و ستایش آنها یا توصیف ویژگی ها، محاسن، خصوصیات یا دستاوردها در گذشته نیست-گرچه این تمدن ها را نمایندگی می کنیم، به آنها افتخار می کنیم، میراث دار آنهاییم و به آنها مدیونیم. ذخایر غنی دانش موجود از تمدن های کهن و باستانی، برای کارشناسان این رشته، دانشگاهیان و سایرین به طور کامل شناخته شده و همچنان الهام بخش تحقیقات دانشگاهی می باشند. در این تلاش مشترک، بایستی به عواملی که به تمدن های ما شکل داده و آنها را پایدار ساخته اند، به عنوان هویت های پویا و زنده بپردازیم، از گذشته درس بگیریم و از قبض و بسط آنها در امتداد سلسله تاریخ بیاموزیم. در نگاه گذشته نگر به خطوط کلی تمدن چندین هزار ساله بشری، مشاهده می شود که تبادلات و تعاملات میان جوامع بشری، هر یک با خصوصیات ویژه خود، هر کدام به صور و درجات متفاوت و نیز در ادوار گوناگون، تمدن مشترک بشری را به ارمغان آورده اند. استمرار تبادلات و تعاملات میان گستره ای وسیع از دسته جات بشری، از اولین روزهای ثبت تمدن بشری تا به امروز، به گفتگو و تفاهم از طریق ابزارهایی چون تعاملات فکری، ادبیات و هنر متکی بوده است. افتخار دارم که برای تاکید بر سهم و مشارکت ارزشمند ادبیات تمدن های کهن در یکدلی و تحقق سرنوشت مشترکمان، شاهد مثالی زیبا و منحصر به فرد از سعدی، شاعر شهیر ایرانی قرن سیزدهم، تقدیم شما نمایم: بنی آدم اعضای یکدیگرند  که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرارتو کزمحنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی این اسباب و علل، کارکرد خود را به عنوان ابزاری برای اتکا، پرورش و استفاده تمدنی با هدف نهایی استمرار آن، حفظ کرده اند. معهذا، تفاوت میان جهان امروز و گذشته، در درجه پیچیدگی است که امروزه با آن روبروییم، این تفاوت خواه در رابطه با تعداد و تنوع بازیگران، خواه انواع چالش ها در عرصه های گوناگون حیات بشری یا در رابطه با شبکه روابط پیچیده و بیش از پیش سردرگمی که پدید آمده، دیده می شود. در عین حال، حقیقت شاهکار هشتصد ساله سعدی و نیاز به آن، امروزه و در عصر جهانی شدن نیز به خوبی هویدا و آشکار است و به ما متذکر می شود که بشریت فقط یک «دهکده جهانی» نیست، بلکه «یک پپکر واحد انسانی» است که در آن هیچ عضوی را قرار و سود و رونقی نخواهد بود هنگامی که سایر اعضا دچار درد و تالم اند. بدیهی است که جامعه بشری امروزه با چالش های مشترک و خطیری روبروست که طیف وسیعی از موضوعات همچون اهداف به سختی دست یافتنی توسعه پایدار، حفاظت از محیط زیست و فقرزدایی برای بخش بزرگی از جامعه بین المللی تا مبارزه با دو پدیده جدید را شامل افراط گرایی و تروریسم به عنوان بیماری های عالمگیر، دربر می گیرد. ماهیت جهانی شده و به هم پیوسته جریان امور در سراسر گیتی، ما را ناگزیر می سازد که برای مشکلات مشترک به راه حل های مشترک روی آوریم. بعلاوه، از آنجا که شاهد احیای گرایش به رویکردهای آزمایش شده-و شکست خورده-یکجانبه هستیم، تاکید می نمایم که باید به دنبال یافتن راه حل های چندجانبه باشیم. حقیقت عینی و علی الارض تغییر کرده و لذا متقابلا باید در فوریت و در برخورد قاطع مشترک و دسته جمعی با این چالش توسط جامعه جهانی نیز تغییر ایجاد شود. بعلاوه، درست در همین جاست که نقش ویژه تمدن های کهن مطرح و ضرورت می یابد. این تمدن ها در مقایسه با سایر اعضای بسیار جوان تر جامعه بشری، از دانش، عمق فکری و معنوی، تجربه به بوته آزمایش گذاشته شده و بصیرت تاریخی به سختی به دست آمده ی بیشتر و قابل اتکاتری برخوردارند. با توجه به بزرگی این چالش ها و فعالیت تعداد بیشماری از نهادهای رسمی و نه چندان رسمی درگیر در مقابله با آنها که ادعای ارائه چاره و راه حل نیز دارند و با توجه به ضرورت اجتناب ناپذیر برخورد واقعی و عینی، با انگشت بر ضربان و پا بر زمین، تکلیف بر این مجمع حکم می کند که رویکردی متمرکز، دستورکاری تعریف شده و معتدل و ساختاری عملی را به منظور تضمین پیگیری فعال و موثر اهداف مشترکمان در پیش بگیرد. نه می توان به محدودیت های موجود در جهان بی توجه بود و نه باید در دام آشنا و آسان ایده آل های بلندپروازانه و غیرقابل دسترسی افتاد. آن چه که باید در این مرحله اولیه و البته حساس فعالیت مجمع به آن پرداخت، رسیدن به یک تفاهم کلی و جمعی در خصوص مفاهیم و اصول فراگیر و بنیادینی است که به فعالیت های آتی ما شکل و جهت می بخشد. بایستی هنجارها و اصولی چون تنوع، فراگیربودن، تحمل پذیری، اعتدال، گفتگو، عدالت، حقوق بشر، دمکراسی و حکومت داری شایسته را، علیرغم تفاوت های اجتناب ناپذیر در خصوص به کارگیری و اجرای آنها، شناخته و به آنها احترام بگذاریم. ما به عنوان وارثان تمدن‌های کهن با برخورداری از درک و فهم تاریخی عمیق از این که پیروزی ها و شکست ها تنها دوره های کوتاهی در گذشته چندهزار ساله بوده اند، بایستی الگوهای رایج (پارادایم های)، همچون «حق با قدرت است» و حذف را که در اشکال گوناگون خود موجب خونریزی و تخریب در سراسر تاریخ شده و خشونت، توسعه نیافتگی و افراط گرایی به همراه آورده اند، به چالش بکشیم. این الگوی رایج مدت های مدیدی بر روابط میان جوامع و ملت ها حاکم بوده و باعث جنگ، جنایت، اشغال، سرکوب، تبعیض و آوارگی گشته است. تروریسم و افراط گرایی شایع که امروزه فراروی کشورها و مناطق سراسر جهان از جمله غرب آسیا، مهد بسیاری از تمدن‌های کهن، قرار دارد، محصول چنین الگوی منسوخی است. جامعه بشری امروزه به شدت محتاج پذیرش تنوع غنی در درون و میان تمدن هاست. وارثان تمدن‌های کهن دارای یک مسئولیت تاریخی برای پیشگام شدن در ترویج گفتگو و مشارکت همگانی بر اساس احترام متقابل و موضع برابر برای ایجاد یک الگوی جدید از سیاست‌های جهانی هستند. در سال 1988، آقای خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و رئیس سازمان کنفرانس اسلامی - که اکنون سازمان همکاری‌ اسلامی نامیده می‌شود - با تلفیق میراث تمدن ایرانی و ارزش‌ها و آموزه‌های رفیع اسلامی، ابتکار «گفتگوی تمدن ها» را ارائه داد که به اجماع مورد استقبال مجمع عمومی سازمان ملل قرار گرفت و سال 2001 به عنوان سال گفتگوی تمدن‌های سازمان ملل نامگذاری گردید. گفتگوی نشأت گرفته از این فرضیه که منابع خرد و دانش ذاتاً متنوع هستند و هر تمدن دستاوردهای زیادی برای عرضه کردن دارد، تمدن‌ها را متقابلاً غنی و هم¬افزا کرده و باعث رجعت از «الگوی محرومیت» به «الگوی گفتگو و مشارکت همگانی» شده است. در سپتامبر 2013 نیز رئیس جمهور روحانی، ابتکاری مشابه را به مجمع عمومی سازمان ملل، بنابر همان ضرورت تغییر الگو و پارادایم، عرضه کرد و خواستار «جهان عاری از خشونت و افراط گرایی» (WAVE) شد که مورد تصویب مجمع قرار گرفت. با این نتیجه گیری به اظهاراتم خاتمه می دهم که ما به عنوان نمایندگان تمدن های کهن که در معرض طوفان های سهمگین و شاهد صعود و سقوط امپراطوری ها بوده ایم، از سابقه تاریخی لازم برای ارائه و ارتقای دو درمان برای بسیاری از بیماری های این دوره از حیات جوامع بشری برخورداریم: گفتگو و اعتدال. رسانه ایران ]]> فارسی زبان داخلی Mon, 24 Apr 2017 14:08:32 GMT http://rasanehiran.com/vdchvmnk.23nvwdftt2.html موافقت رهبر انقلاب با عفو یا تخفیف مجازات تعدادی از محکومان http://rasanehiran.com/vdcbssba.rhbgwpiuur.html رهبر معظم انقلاب با عفو یا تخفیف مجازات تعدادی از محکومان به مناسبت مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) موافقت کردند.   به گزارش رسانه ایران به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در آستانه مبعث پیامبر عظیم‌الشان اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با پیشنهاد عفو یا تخفیف و تبدیل مجازات ۵۹۳ نفر از محکومانِ محاکم عمومی و انقلاب، سازمان تعزیرات حکومتی و سازمان قضایی نیروهای مسلح موافقت کردند. آیت‌الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه به مناسبت فرا رسیدن مبعث نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم طی نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب اسلامی پیشنهاد عفو یا تخفیف و تبدیل مجازات ۵۹۳ نفر از محکومان را که در کمیسیون مربوط واجد شرایط لازم تشخیص داده شده‌اند ارائه کرده بود، که مورد موافقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفت.رسانه ایران ]]> فارسی زبان داخلی Mon, 24 Apr 2017 13:53:24 GMT http://rasanehiran.com/vdcbssba.rhbgwpiuur.html تازه‌ترین توئیت ظریف از آتن http://rasanehiran.com/vdchzmnk.23nv6dftt2.html محمد جواد ظریف که به منظور اجلاس 10 تمدن جهان به یونان سفر کرده است در تازه ترین توئیت خود نوشت: در آتن به نمایندگی از ایران در نشست تمدن های کهن و باستانی هستم: گفت و گو میان تمدنها برای جهانی علیه خشونت و افراط گرایی. رسانه ایران ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 23 Apr 2017 19:59:12 GMT http://rasanehiran.com/vdchzmnk.23nv6dftt2.html زمان‌بندی مناظره‌های زنده انتخاباتی/ سه مناظره اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در سه جمعه پیش رو http://rasanehiran.com/vdcammny.49nw015kk4.html رسانه ملی طبق مصوبه کمیسیون تبلیغات انتخابات، برنامه‌های ویژه‌ای را برای 6 کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری تدارک دیده است.   مهم‌ترین بخش برنامه‌های صداوسیما برای کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری به مناظره‌های زنده اختصاص دارد که زمان دقیق پخش آنها از شبکه‌‌های مختلف سیما اعلام شده است. زمان دقیق پخش مناظره‌های زنده کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری به شرح زیر است: ** جمعه 8 اردیبهشت از ساعت 16 با موضوع اقتصادی ** جمعه 15 اردیبهشت  از ساعت 16 با موضوع اجتماعی ** سه‌شنبه 19 اردیبهشت از ساعت 22 با موضوع سیاسی مناظره‌های زنده کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری در زمان‌های مقرر از شبکه اول سیما به روی آنتن می‌رود.رسانه ایران/ ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 23 Apr 2017 19:46:50 GMT http://rasanehiran.com/vdcammny.49nw015kk4.html صلاحیت ۴ داوطلب از اقلیت‌های دینی در شورای تهران تایید شد http://rasanehiran.com/vdci5wa5.t1auq2bcct.html به گفته علیرضا رحیمی در شهرستان تهران چهار اقلیت دینی ثبت‌نام کردند که صلاحیت آنها در هیات‌های اجرایی و نظارت تایید شد. وی افزود: «در مجموع در استان تهران به جز این چهار اقلیت دینی، فرد دیگری از سایر ادیان الهی ثبت‌نام نکرده بود.»گفته می‌شود که ۳ داوطلبی که از اقلیت‌های دینی تایید صلاحیت شده‌اند مسیحی و نفر چهارم از اقلیت زرتشتی هستند.پیش‌تر احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان با انتشار ابلاغیه‌ای، مخالف تأیید صلاحیت داوطلبان اقلیت‌های دینی در انتخابات شوراها شده بود. به گفته جنتی تأیید صلاحیت این افراد برخلاف موازین شرعی و نظر آیت‌الله خمینی است.در پی اعتراض اسفندیار اختیاری، نماینده زرتشتیان در مجلس، علی لاریجانی رئیس مجلس به هیات‌های نظارت بر انتخابات شوراها دستور داد که مطابق قانون عمل کنند.داوطلبان انتخابات شوراها در شهر و استان تهرانشهاب‌الدین چاووشی، رئیس ستاد انتخابات استان تهران اعلام کرد که از مجموع حدود ۳ هزار داوطلب در انتخابات شورای شهر تهران ۲۷۲۲ داوطلب تایید صلاحیت شده‌اند. به گفته وی داوطلبانی که رد صلاحیت شده‌اند به مدت ۱۰ روز فرصت دارند که شکایت خود را به فرمانداری و بخشداری‌های اعلام کنند.به گزارش خبرگزاری ایسنا برخی از اعضای کنونی شورای شهر تهران از تایید صلاحیت خود باخبر شده‌اند. در این میان نام افرادی هم‌چون مهدی چمران، غلامرضا انصاری، محمدمهدی تندگویان، احمد حکیمی‌پور، محمد سالاری، محسن پیرهادی، محسن سرخو، محمد حقانی، پرویز سروری، علی صابری، احمد مسجدجامعی، مجتبی شاکری، اقبال شاکری، ابوالفضل قناعتی، فاطمه دانشور و عبدالمقیم ناصحی دیده می‌شود.چاووشی افزود که در این دوره در استان تهران تنها شمار معدودی رد صلاحیت شده‌اند. به گفته چاووشی ۱۰ هزار و ۴۲۰ نفر داوطلب شده بودند که در مجموع صلاحیت ۸ هزار و ۹۱۸ نفر تایید شده است.بنا به خبرهای رسمی شماری از اعضای کنونی شهر تهران نیز رد صلاحیت شده‌اند.بر خلاف انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و هم‌چنین ریاست جمهوری که صلاحیت نامزدها توسط شورای نگهبان تایید می‌شود، تایید صلاحیت داوطلبان شوراهای شهر و روستا توسط هیات‌های نظارت بر انتخابات شوراهای شهر و روستا است، که زیر نظر مجلس فعالیت می‌کنند.انتخابات شوراها همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در بیست و نهم اردیبهشت ماه برگزار می‌شود. ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 23 Apr 2017 04:56:30 GMT http://rasanehiran.com/vdci5wa5.t1auq2bcct.html سعید حجاریان: حضور و ثبت نام احمدی نژاد در انتخابات خلاف منویات رهبری نیست http://rasanehiran.com/vdcjixex.uqeyazsffu.html سعید حجاریان که رسانه ها از او با عنوان «تئوریسین اصلاحات» نام می برند، عقیده دارد که حضور و ثبت نام محمود احمدی نژاد در انتخابات خلاف منویات رهبری نیست.به گزارش رسانه ایران، سعید حجاریان در گفتگو با خبرگزاری ایسنا در تحلیل ثبت نام محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری گفت: منع آقای احمدی‌نژاد برای عدم حضور در انتخابات از جانب رهبری منصوص‌العله بود. رهبری در گفتاری که در این زمینه داشتند علت را بیان کردند و آن این بود که آمدن وی باعث دوقطبی شدن انتخابات می‌شود. اکنون با حضور آقای رئیسی عملاً فضا دوقطبی شده است و دیگر آن توصیه وجهی ندارد که احمدی‌نژاد به انتخابات ورود نکند. فی‌الواقع آمدن احمدی‌نژاد فضا را از دو قطبی بودن خارج می‌کند.آقای حجاریان معتقد است هیچ فردی از طیف محمود احمدی نژاد یعنی خود او و آقای بقایی تایید صلاحیت نخواهند شد و به زودی آنها گزینه دیگری را به عنوان نماینده خود معرفی خواهند کرد.این فعال سیاسی در پیش‌بینی خروجی نظر شورای نگهبان در بررسی صلاحیت آقایان احمدی‌نژاد و بقایی گفت: من گمان دارم که هم آقای احمدی‌نژاد و هم بقایی هر دو رد صلاحیت خواهند شد. احمدی‌نژاد نیرویی دارد که روز آخر ثبت‌نام خواهد کرد و وی قصد دارد که نقش آقای هاشمی در انتخابات ۹۲ را ایفا کند. یعنی بگوید که من را رد کردید اما رای من برای فلان آقاست. در بین اطرافیان ایشان تنها فردی که می‌تواند از شورای نگهبان اجازه عبور بگیرد آقای ثمره هاشمی است و احتمال می‌دهم که این گروه چنین نقشه و برنامه‌ای در سر می‌پرورانند. ]]> فارسی زبان داخلی Thu, 13 Apr 2017 19:25:32 GMT http://rasanehiran.com/vdcjixex.uqeyazsffu.html گزارش ملی پلاسکو، سنتی نو در عرصه پاسخگویی http://rasanehiran.com/vdcewe8e.jh87ni9bbj.html محمدامین قانعی‌راد، رییس انجمن جامعه‌شناسی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:   حادثه آتش‌سوزي ساختمان پلاسكو ٣٠ دي ماه ١٣٩٥ اتفاق افتاد و توجه ملي را به خود جلب كرد. يكي از دلايل اين امر شايد اين بود كه پاي تمام سازمان‌ها و نهادها در اين حادثه به ميدان كشيده شد. آتش‌نشاني و خدمات ايمني، هلال‌احمر، اورژانس، قوه قضاييه و وزارت كار و رفاه اجتماعي از جمله سازمان‌هايي بودند كه به نوعي نام‌شان درگير با اين حادثه بود و همچنين نام سازمان مديريت بحران شهرداري تهران در وهله اول در ارتباط با اين پديده مطرح شد. حادثه پلاسكو از پيچيدگي خاصي برخوردار بود. از سويي بخشي از خاطره فرهنگي مردم با اين ساختمان گره خورده بود، كساني كه در طول سال‌ها ساكن تهران بودند يا به تهران آمده بودند به نوعي اين ساختمان را به ياد داشتند، از طرفي اين ساختمان ٥٤ ساله يادآور شكل‌گيري شهر مدرن بود. ارتباط گسترده‌اي كه اين حادثه با تمام سازمان‌هاي ملي پيدا كرد، باعث شد مطالبه‌اي ملي مطرح شود تا شفافيت بيشتري در مورد اين حادثه صورت گيرد و همين مطالبات بود كه منجر به اين شد كه رييس‌جمهور در بهمن ماه سال ٩٥ هياتي را براي رسيدگي به اين حادثه تعيين كند و از آنها بخواهد تا گزارش ملي پلاسكو را ارايه دهند. اين نخستين‌بار است كه در ايران از ارايه گزارش ملي در رابطه با يك رخداد صحبت مي‌شود. ما به طور مكرر حوادث و رخدادهايي در ايران داشتيم از قبيل سقوط هواپيما و تصادف قطار تا مواردي مثل اختلاس و فساد در بانك‌ها و صنعت بيمه كه در آنها به نوعي قصور صورت گرفته بود. اما براي هيچ كدام از اين رخدادها گزارش ملي تهيه نشد. حتي در مواردي كه اعتراضات مردمي هم مطرح بود، دولت‌ها چندان ضرورت پاسخگويي به مردم را احساس نمي‌كردند، اما در مورد پلاسكو مي‌بينيم كه ارايه گزارش به مردم به صورت يك سنت تازه در حال شكل‌گيري است. گزارش ملي به دو گونه ممكن است ارايه شود؛ يك نوع گزارش‌هايي كه به صورت روتين در كشورهاي مختلف در تمام زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي و نظرسنجي به شكل جاري ارايه مي‌شود. نوع ديگر گزارش‌هايي كه هنگام وقوع رخدادهاي ويژه و بحراني به شكل ويژه ارايه مي‌شود. در ايران بيشتر به انتشار گزارش موفقيت‌ها از سوي مديران توجه مي‌شود. گزارش‌هايي كه معطوف به تثبيت موقعيت سازمان‌ها و كمك به كسب منابع مالي از دولت مي‌شود. تا به حال گزارشي نداشتيم كه هدف آن پاسخ دادن به مردم و افكار عمومي باشد. البته گزارش‌هايي در پوشش گزارش به مردم ارايه شده است، اما بيشتر شكل سطحي و تبليغاتي داشته و فاقد نگاه انتقادي به موضوع بوده و نقاط ضعف و قصور در آنها مورد بحث و بررسي قرار نمي‌گرفت. اميدواريم سنت تازه‌اي كه با گزارش ملي پلاسكو آغاز شد، به شكل دادن يك فرآيند يادگيري اجتماعي كمك كند. به هر حال امكان وقوع رخدادهاي مشابه در جامعه وجود دارد. بايد تلاش كنيم كه در اين ميان يك فرآيند يادگيري اجتماعي را براي پيشگيري از فجايع و تراژدي‌هاي مختلف شكل دهيم. در اين يادگيري اجتماعي نهادهاي مختلف از جمله دولت به معناي كلي خود و همچنين جامعه مدني و بازار و نهاد دانش بايد با يكديگر مشاركت داشته باشند. گزارش‌هايي مشابه گزارش ملي پلاسكو مي‌توانند زمينه‌اي را براي تقويت انسجام نهادي و ايجاد هماهنگي بين نهادهاي مختلف ملي فراهم كنند. رخدادهايي كه فقط يك سازمان در آن نقش دارد، شايد نياز به گزارش ملي پيدا نكند اما در چنين رخدادهايي كه نهادهاي مختلف در آن مشاركت دارند، ضعف‌ها مشخص مي‌شود و ناهماهنگي‌ها و نبود پيوند و انسجام بين نهادها مشاهده مي‌شود. نكته مثبتي كه گزارش ملي پلاسكو دارد اين است كه مي‌تواند به گونه‌اي مفهوم حاكميت خوب را تحقق بخشد. منظور از حاكميت خوب مشاركت دولت و جامعه مدني، بازار و نهاد دانش براي شناخت بحران‌ها و مسائل و ارايه راهكار است. گزارش پلاسكو نمونه‌اي از مشاركت نهادهاي مستقل به ويژه دانشگاه است. به گونه‌اي كه رياست هيات بررسي حادثه پلاسكو را رييس يك دانشگاه به عهده داشت و محل ارايه گزارش نهايي در دانشگاه تربيت مدرس بود. اين اتفاق خوبي است كه از دانشگاه براي تدوين و ارايه گزارش استفاده شده است. نوآوري اين گزارش در اين بود كه توانست فراتر از نهادهاي رايج و قوه قضاييه پاي يك دستگاه سوم (نهاد دانشگاه) را در تدوين يك گزارش به ميدان بياورد. از سويي معمولا گزارش‌هايي كه توسط دولت ، قوه قضاييه و مقننه تهيه مي‌شود، از جمله گزارش‌هاي تحقيق و تفحصي كه از نهادها و سازمان‌هاي مختلف صورت مي‌گيرد... بعد از مطالعه به بايگاني سپرده مي‌شوند و داراي ويژگي علني نيستند و منتشر نمي‌شوند. اما گزارش ملي پلاسكو به معناي واقعي ريپورت است و گزارشي است كه به مردم ارايه مي‌شود. اين انتشار مي‌تواند تاثير‌گذاري اين گزارش را بيشتر كند. عدم دخالت دولت و نهاد رسمي در تدوين و انتشار اين گزارش هم از ويژگي مثبت گزارش ملي پلاسكو است. يكي از ايراداتي كه به اين گزارش وارد اين است كه سازمان‌هاي غيردولتي نقش چنداني در اين فرآيند نداشتند. در صورتي كه سازمان‌هاي غيردولتي هم بايد در اين فرآيند يادگيري اجتماعي مشاركت داشته باشند. اما ارايه گزارش ملي را نبايد صرفا به عنوان يك بحث علمي ببينيم كه هيات علمي و دانشگاهيان گزارشي را تدوين و ارايه كنند. در تدوين و ارايه اين گزارش‌ها، فراتر از نقش دانشگاه بايد به نقش جامعه مدني هم تاكيد شود. اميدواريم اين سنت تازه به شكل‌گيري يك تجربه ملي كمك كند. ضمن اينكه بهتر است از تجربيات جهاني هم در اين مورد استفاده شود و شيوه‌ها و الگوهايي كه در تدوين گزارش‌هاي ملي استفاده مي‌شود، مورد استفاده قرار گيرد. در تدوين اين گزارش‌ها علاوه بر رويكرد عملياتي كه به بهبود فرايندهاي عملياتي و اجرايي كمك مي‌كند اين گزارش‌ها بايد داراي رويكرد راهبردي و سياستي هم باشند و به اصلاح ساختارها و قوانين و مقررات و سياست‌ها كمك كنند. اين گزارش‌هاي ملي برخلاف گزارش‌هاي حقوقي كه معطوف به يافتن مقصرين (فرد و نهاد) است بايد بتوانند ضعف‌هاي ساختاري و نهادي را شناسايي كنند و در جهت اصلاح آنها راهكارهايي را ارايه دهند.رسانه ایران ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 09 Apr 2017 05:42:52 GMT http://rasanehiran.com/vdcewe8e.jh87ni9bbj.html داستان فرح و ویدا؛ یکی زن شاه و دیگری زنی ضد شاه http://rasanehiran.com/vdcb9fba.rhbg0piuur.html دو زن ایرانی، هر دو در سوگ فرزند و دور از زادگاه، یکی منتقد گذشته و آن یکی بر مواضع باقی مانده، دو زن ایرانی که میانه دهه ۳۰ در دانشگاه معماری پاریس به هم رسیدند، دو دوست یکی فرزند سوم خاندانی اصیل و آن یکی تنها دختر مادری بیوه و خیاط. محمدرضا پهلوی سرنوشت این دو زن را از هم جدا کرد، یکی شد ضد شاه و آن یکی زن شاه. دو زن آواره ایرانی در پاریس یکی تاب دوری تنها فرزند را نداشت و آن یکی مانده بر میراث خاندانی دربه‌در. حالا مرگ برای همیشه راه ویدا حاجبی تبریزی را از فرح دیبا جدا کرد. مرگی که عصر روز دوشنبه ۲۳ اسفندماه در بیمارستانی در حاشیه پاریس به سراغ ویدا آمد و او را مانند «یادها» برد.ویدا حاجبی یکی از مشهورترین زنان زندانی سیاسی ایران در دهه ۱۳۵۰ بود که با عقاید آزادی‌خواهانه به زندان افتاد و دوم آبان ۵۷ در حالی که فکر می‌کرد رژیم پهلوی برای منحرف کردن افکار عمومی، زندانیان سیاسی را آزاد می‌کند از دروازه اوین بیرون آمد. آنچه ویدا حاجبی را در این سال‌ها معروف کرد، فقط کتاب «داد بی‌داد»، مجموعه خاطرات او و هم‌بندی‌هایش در اوین در دوران هفت سال حبس نبود که خاطراتی بود که به اسم «یادها» منتشر شد و در آن او بخشی از خاطرات دوران دانشگاه و جوانی و نزدیکی‌اش با فرح دیبا که بعدها به عنوان ملکه ایران و مادر ولیعهد پهلوی شناخته شد را نوشت و شاید پاسخی به این سؤال درباره او بود که چطور دختر جوانی با گرایش‌های چپ توانست با شاه ایران ازدواج کند. ماجرایی که فرح نیز در سال‌های اخیر در خاطراتش به آن اشاره کرده است؛ اشاره‌ای که حاجبی را به پاسخگویی به دوست سابقش واداشت.اما خاطره دوستی دور او با ملکه بعدی ایران شاید بخشی از خاطرات عجیب و هیجان‌آور ویدا حاجبی بود. زنی که در سال‌های جوانی و میانسالی در جریان مهمترین انقلاب‌های جهان بود و با انقلابیون بزرگی چون فیدل کاسترو از نزدیک ملاقات کرد و با همین سابقه هم به ایران آمد و آن‌طور که خودش می‌گوید فقط به خاطر همکار بودن با برخی از چهره‌های انقلابی ایران، ۷ سال در زندان‌های همسر دوست سابقش زندانی شد.سال‌های جنگخاطرات ویدا حاجبی با تلخ‌ترین حادثه‌ای که از پنج‌ سالگی‌اش به یاد دارد آغاز می‌شود؛ لحظه‌ای به اعتقاد او هولناک که در کوچه تنگ خاکی محل زندگی‌اش در دروازه شمیران، آژان محله چادر دایه دوست‌داشتنی و مهربانش، فاطمه سلطان را از سرش کشید و بی‌اعتنا به التماس‌ها و گریه زاری او چادرش را پاره پاره کرد و ریخت توی جوی آب پر از آشغال کنار کوچه. این خاطره تلخ برای سال‌ها در جان ویدای کودک تا زمانی که به کودکستان برسابه در میدان بهارستان پشت وزارت معارف رفت، باقی ماند.او که می‌گوید در کودکی بیشتر دنباله‌روی برادرش قهرمان بود، همراه او به کودکستانی می‌رفت که مدیرش خانم هوسپیان ارمنی بود: «کمی چاق، با موهای سیاه کوتاه، لپ‌های سرخ، سر و صورتی آراسته و مثل مادرم زیبا و مهربان.»او در خاطراتش از دوران کودکی می‌نویسد: «توپ‌بازی را بیشتر از کاردستی، نقاشی دوست داشتم. برادرم قهرمان در مقابل پسربچه‌ها به خصوص دو تاشان که خیلی مرا اذیت می‌کردند و زور می‌گفتند حامی من بود. البته خانم برسابه همیشه به سرپرست جوان و لاغر ما که گیسوان بلند مشکی و خوشگلی داشت می‌گفت هوای دخترها را داشته باش.»اما هنوز یک سال از رفتن او به مهدکودک نگذاشته بود که جنگ جهانی دوم سایه‌اش را بر ایران انداخت و خانواده او را به ترک تهران و رفتن به کرمان پیش مصطفی کاظمی، پدربزرگ مادری‌اش که استاندار بود مجبور کرد. این تصمیم البته با مخالفت مادربزرگ پدری‌اش مواجه شد. مادربزرگی که دختر باغبان کاخ اقدسیه ناصرالدین شاه بود که در ۱۲ سالگی به عنوان آخرین سوگلی ناصرالدین شاه به کاخ گلستان رفت. زنی که می‌گویند در آخرین روزهای زندگی ناصرالدین شاه سرنوشت سلطنت را با همراهی با امین‌السلطان تغییر داد. سرنوشت خانم‌باشی ۱۵ ساله اما بعد از مرگ شاه قاجار به خان قهرمان میرزا حاجبی گره خورد و پدر ویدا حاصل این ازدواج بود. ویدا در خاطراتش از مادربزرگش یاد می‌کند و پری خواهر بزرگترش را شبیه او می‌داند. اما مخالفت مادربزرگ باعث نشد تا خانواده آن‌ها به کرمان نروند و او به همراه برادر و خواهرش برای اولین بار سوار ماشینی بزرگ شدند و به کرمان رفتند.او می‌نویسد: «کوچه‌ها و خیابان‌های کرمان همه خاکی بود و به نظرم خیلی کوچکتر و تنگ‌تر از تهران. هوا گرم بود، راه که می‌رفتیم گرد و خاک بلند می‌شد. اما باغ پر درخت و خنک پدربزرگم، بابا جون، خیلی خوشم آمد. هر چند خیلی کوچکتر از باغ دراندشت سرسبز او با استخری بزرگ در زعفرانیه شمیران بود. باغ کرمان با نخل‌های بلند خرما که شاخ و برگشان مثل چتر باز شده بود و آب زلال نهری تمیز که مثل آیینه‌ای شفاف از سراسر باغ می‌گذشت، خیلی دوست‌داشتنی بود. شب‌ها که تو حیاط کنار نهر می‌خوابیدیم ستاره‌ها چنان نزدیک بودند که انگار دست دراز می‌کردم می‌توانستم آن‌ها را بگیرم.»او را به همراه خواهر بزرگترش پری و بتول دختر دایه‌اش و قهرمان به مدرسه دخترانه «تهیه» فرستادند. او در صندلی نزدیک به آموزگار می‌نشست و برای نخستین بار با موضوعی مواجه شد: فلک کردن.دیدن فلک کردن دختری در مدرسه تاثیر بدی روی ویدا گذاشت و باعث شد که نه تنها دیگر پا در آن مدرسه نگذارد که دیگر به هیچ نصیحت و فشاری تن ندهد: «همین حال را در آغاز دهه ۵۰ در زندان اوین هم حس کردم. زمانی که چندی پس از پایان دوره شکنجه مرا چشم بسته به دفتر سربازجو عضدی (محمدحسن ناصری) بردند. برای چندمین بار بود که از من می‌خواست در تلویزیون ابزار ندامت کنم. با خشونت گفت: این منو که می‌بینی! بالاخره تو رو پای تلویزیون می‌برم. اگه جرات داری به چشمم نگاه کن تا با هم شرط ببندیم! و با اطمینان دستش را جلو آورد. از ترس و دلهره یک لحظه بی‌حرکت واماندم. اما ناگهان به خود آمدم و همان حس سرپیچی ناشی از غرور در دلم بیدار شد. به چشمان ترسناکش چشم دوختم و دستم را برای شرط‌بندی جلو بردم. قلبم از جا کنده شد، این بار خون غلیظ گرمی از پاهایم فروریخت. با سیلی محکم عضدی نقش زمین شدم.»خانواده حاجبی در کرمان نمی‌ماند و به غرق‌آباد می‌‌رود؛ روستایی که چهاردانگش به خانواده آن‌ها تعلق داشت. مهمترین اتفاق این سفر دستگیری خانواده توسط آمریکایی‌ها در راه ساوه بود.در غرق‌آباد، مثل همه دهات نه مدرسه وجود داشت، نه پزشک، نه برق و نه محلی برای تفریح. خانه‌ها همه کاهگلی بودند و کوچه‌ها تنگ و پر از گل و برف. سختی‌هایی که سرانجام آن‌‌ها را متقاعد کرد به تهران بازگردند و در خانه‌ای در خیابان کاخ زندگی‌ کنند.مدرسه ارمنی‌ها و زرتشتی‌هابازگشت خانواده به تهران با رفتن ویدا به مدرسه همزمان شد. نامش را در مدرسه «مهر» که توسط میسیونرهای ارمنی اداره می‌شد، نوشتند «مختلط بود و در یکی از کوچه‌های قوام‌السلطنه قرار داشت. یک شیرینی‌فروشی ارمنی در آن خیابان بود که پیراشکی‌های خیلی خوشمزه‌ای داشت. همیشه از ننه مهربانم پول می‌گرفتیم و پیراشکی می‌خریدیم. ننه هر بار که یواشکی به ما پول می‌داد می‌گفت، دیگه این آخرین باره! مدیر مدرسه خانم بهاءالدین مسیحی بود. درس‌ها همه به فارسی بود و فقط درس قرآن و شرعیات در برنامه نبود. شاگردان مدرسه بیشتر ارمنی بودند و یهودی و یا از خانواده‌های مرفه مسلمان.»او تا دبیرستان چندین مدرسه را تغییر داد و با مفاهیم مختلفی روبه‌رو شد: «روزی که شنیدم زنان و مجانین و ورشکستگان به تقصیر حق رای ندارند مغموم و افسرده به خانه بازگشتم. معنای نداشتن حق رای و ورشکستگان به تقصیر را درست نمی‌فهمیدم اما یکسان شمرده شدن با مجانین برایم ناسزایی بود حقارت‌بار. پدرم می‌گفت به این حرف‌ها توجه نکن، بزرگ که شدی این چیزام عوض میشه!»در آستانه دهه ۱۳۳۰ شمسی بود که به دبیرستان انوشیروان دادگر رفت؛ دبیرستانی که توسط انجمن زرتشتیان اداره می‌شد: «با ساختمان دو طبقه آجری، کلاس‌هایی جادار، پنجره‌هایی پهن و بلند و باغی نسبتا وسیع. در دبیرستان، برخلاف دبستان دوستان زیادی داشتم. عصرها هر وقت فرصتی و پولی داشتیم دسته‌جمعی به اغذیه‌فروشی آندره، در خیابان پهلوی سری می‌زدیم که ساندویچ‌ها و بستنی‌های خوشمزه‌اش معروف بود.»در همین سنین بود که او برای نخستین بار واژه سوسیالیسم را از خواهرش پری شنید: «پری می‌گفت، سوسیالیسم یعنی همه مردم خوب زندگی کنند و یک عده پولدار و یک عده فقیر نباشن، مثل شوروی.»این همزمان بود با اوایل دهه ۳۰ که گروه‌های سیاسی شکل و قدرت گرفته بودند و دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید: «در آن سال‌ها، دختران دبیرستانی و دانشگاهی در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، در میتینگ‌ها و تظاهرات خیابانی حضوری بی‌سابقه یافتند. سال‌های رواج کتابخوانی بود و ایده‌ها و واژه‌های نوین حق، عدالت، برزگر، و رنجبر و ... سال‌های رفت‌وآمد به خانه‌های فرهنگی آلمان، فرانسه و شوروی، رفتن به سینما و تئاترهای نوپای فردوسی و سعدی، کنسرت‌های دلکش و مرضیه و پیک‌نیک آخر هفته. اوایل دهه ۳۰، سال‌های پرجنب و جوش ملی شدن نفت و گسترش و اوج‌گیری فعالیت‌های سیاسی بود. گویی کمتر از یک دهه در جامعه ایران تحولی عمیق و گسترده پدید آمده بود. تهران یکپارچه التهاب و هیجان بود و همه جا حرف از سیاست. فعالیت‌های سیاسی و عضویت در احزاب به ارزشی اجتماعی تبدیل شده بود و جایگاه مهمی داشت. خیلی از جوانان و دانشجویان سعی داشتند به نحوی وارد میدان سیاست و فعالیت‌های سیاسی بشوند. فعالیت در سازمان‌های اجتماعی زنان، کارگران و جوانان وابسته به احزاب مادر، نظیر سازمان دموکراتیک زنان یا سازمان جوانان وابسته به حزب توده، نهضت زنان پیشرو وابسته به جامعه سوسیالیست‌های ایران و جز این‌ها... باب روز بود. پسر و دختر روز به روز بیشتر به چشم می‌خورد. حضور اجتماعی، سنت‌شکنی و مقابله با قید و بندهای فرهنگ سنتی در میان دختران روزافزون بود. بسیاری از شاگردان دبیرستان ما دیپلم که می‌گرفتند به دانشگاه می‌رفتند. تحصیلات دانشگاهی به یک ارزش بدل شده بود.»در چنین فضا و ایامی بود که پری خواهرش که سیاسی‌تر از همه خانواده بود رشته فلسفه و علوم تربیتی دانشسرای عالی تهران را برگزید.خانواده سیاسیحاجبی در خانواده‌ای تقریبا سیاسی به دنیا آمده بود. باقر کاظمی مهذب‌الدوله دایی مادرش بود و میرزا قاسم‌خان صوراسرافیل پدرزن عمویش. پدربزرگش مصطفی کاظمی هم از فرمانداران بود. در چنین خانواده‌ای بود که او همراه با خواهرش پری و دوستانش وارد جریانات سیاسی شد: «پری و برخی از دوستانش از فعالان سازمان جوانان حزب توده بودند. از آن میان به ویژه شهرآشوب امیرشاهی را به یاد دارم که نه تنها در دبستان و دبیرستان همیشه شاگرد اول بود، بلکه سنت‌شکنی‌ها و جسارت‌هایش در میان دانشجویان زبانزد همگان بود. به سبب فعالیت‌های سیاسی از دبیرستان انوشیروان اخراج شده و به دبیرستان نوربخش رفته بود. نخستین دختری بود که خانه پدری را ترک کرده بود و آشکارا با پسری زندگی می‌کرد.»حاجبی با این که خواهرش عضو حزب توده بود اما هیچ‌گاه تمایلی به این حزب پیدا نکرد؛ حتی تبلیغات سیاسی آن حزب برایش ناخوشایند بود: «کمونیست نشده بودم و عضو هیچ گروه سیاسی نبودم. اما با هزار ترفند در تظاهرات خیابانی شرکت می‌کردم. از سرپیچی و در رفتن از زیردست بانو خانم بهزادیان، ناظم بددهن، خشن و خشک‌اندیش دبیرستان انوشیروان دادگر، لذت می‌بردم. بانو خانم همه چیز، از روبان سر گرفته تا استفاده از کمربند و جوراب ساق کوتاه را که از همه بیشتر مورد علاقه ما بود به عنوان دلبری از پسرها قدغن کرده بود. با ترکه‌ای در دست دم در می‌ایستاد و کسی جرات گذر از در را نداشت. اما صف تظاهرات که از دانشگاه یا چهارراه پهلوی شروع می‌شد به دبیرستان ما که می‌رسید چند دانشجو از دیوار باغ بالا می‌آمدند و به زور در را باز می‌کردند و ما به صف تظاهرات می‌پیوستیم. از چند خیابان با شعارهای مصدق پیروز است و مرگ بر استعمار می‌گذشتیم. اغلب تظاهرکنندگان مرد بودند. دخترها بیشتر دسته‌جمعی در تظاهرات شرکت می‌کردند. گاه با یورش پاسبان‌ها، سربازها و تیراندازی آن‌ها روبه‌رو می‌شدیم و فرار در کوچه پس کوچه‌ها! در یکی از تظاهرات، به گمانم نزدیک مجلس شورای ملی، دخترهای زیادی همراه معلمشان روی پارچه سفیدی نوشته بودند: ما باید در سیاست کشور دخالت کنیم. از خودم پرسیدم چطوری؟»مدتی طول کشید که فهمید منظورشان داشتن حق رای و انتخاب کردن و انتخاب شدن است. حاجبی بعد از کودتای ۲۸ مرداد به همراه عمه‌اش در دادگاه‌های مصدق شرکت کرد و وارد اتاق آیینه شد: «برخلاف تصورم تعداد زیادی از صندلی‌ها خالی مانده بود، چند خبرنگار دوربین به دست هم سرپا ایستاده بودند. توانستیم نزدیک به تریبون بنشینیم. مدتی طول کشید تا مصدق انگار به عمد با شولای معروفش وارد سالن محاکمه شد. خنده‌ای به خبرنگاران کرد و کنار وکیلش جلیل بزرگمهر نشست. بعد از دادگاه مصدق وضعیت سیاسی بسیار بسته شد و همه در سکوتی تلخ فرو رفتند.»دیدار در پاریسدر سال ۱۳۳۵ فصل تازه‌ای از زندگی ویدا حاجبی ورق خورد. او با یک هواپیمای چهار موتوره ملخی بعد از ساعت‌ها پرواز در فرودگاه ارولی نشست و وارد شهر پاریس شد تا تحصیلاتش را تکمیل کند. حضور او در پاریس در فضای بعد از جنگ جهانی دوم و همزمان با فعالیت‌های آزادی‌خواهانه الجزایری‌ها بود. ویدا وارد مدرسه عالی معماری شد. در پاریس هم پری خواهرش که حالا از حزب توده سرخورده شده بود او را وارد محافل سیاسی جوانان کرد. آشنایی با جنبش‌های چپ در کنار فعالان حقوق زنان بخصوص در پاریس اتفاق مهمی بود که در زندگی آینده ویدا حاجبی تاثیر گذاشت. پری همچنین او را با محافل فرهنگی و هنری آشنا کرد. در سال ۱۹۵۶ به شهر والوریس در جنوب فرانسه رفتند. شهری که به خاطر کارگاه سرامیک‌سازی پیکاسو و نمایشگاه‌های سالیانه‌اش به شهر هنرمندان تبدیل شده بود. در این شهر بود که او ژاک پره‌ور و پیکاسو را دید.در همین دوران او با دانشجویی ایرانی هم‌رشته خودش دوست شد که در آینده بسیار معروف شد: «فرح دیبا یکی از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی من بود. ورزشکار بود، جدی و پر مسئولیت و درس‌خوان. در ایران در مسابقات بسکتبال بین دبیرستان انوشیروان دادگر و ژاندارک، در تیم رقیب او بازی می‌کردم. دوستی ما در پاریس و در مدرسه عالی معماری پا گرفت. در آن سال‌ها تحصیل در رشته معماری در میان دختران ایرانی حتی خارج از ایران هم چندان معمول نبود. چند سال پیش از ما، دختری ارمنی به نام نکتار پاپازیان در فرانسه معماری خوانده بود. پس از او، جز من و فرح دختر ایرانی دیگری در فرانسه، در رشته معماری تحصیل نمی‌کرد.»آن‌ها همیشه با هم بودند یا در شهرک آنتونی خوابگاه حاجبی یا در سیته انیورسیتر در خوابگاه فرح. نکته جالب این بود که مادر هر دو در مدرسه ژاندارک همشاگردی بودند و وقتی مادر فرح به پاریس می‌آمد برایشان غذاهای ایرانی خوشمزه می‌پخت. چنانکه حاجبی نوشته برخلاف تصور بسیاری در آن زمان نه فرح و نه خودش هیچ ‌کدام در کار سیاسی نبودند اما مخالف بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌های موجود بودند. آن دو حتی ساعت‌ها به عکس دخترانی که خود را برای همسری شاه ایران مطرح می‌کردند می‌خندیدند.حاجبی می‌نویسد که برخلاف آنچه فرح در خاطراتش نوشته هیچ‌گاه قصد نداشته او را به محافل کمونیستی بکشاند: «هر چند که پری و دوستانش کمونیست بودند و گاه با فرح آن‌ها را در کافه‌های کارتیه لاتن پاتوق دانشجویان چپ می‌دیدیم. اما در آن زمان من خودم را کمونیست نمی‌دانستم و به هیچ گروه سیاسی تعلق نداشتم. البته، نسبت به مسائل سیاسی به ویژه مبارزه استقلال‌طلبانه الجزایر حساسیت بیشتری نشان می‌دادم. از برخوردهای خشن پلیس در خیابان‌ها و کافه‌ها و اهانت به خارجی‌ها سخت آزرده می‌شدم. سعی می‌کردم هر جا که امکان تظاهراتی پیش آمد فرح را هم به حمایت از آن‌ها بکشانم. حتی یکی دو بار هم که از آمدن به تظاهرات سرباز زد او به ترسو بودن متهم کردم! وانگهی، اگر من کمونیست بودم و او سلطنت‌طلب، بعید بود که بتوانیم آن قدر با هم دوست صمیمی باشیم. درست است که من رژیم شاه را سرکوبگر می‌دانستم اما تا جایی که به یاد دارم او نیز در حمایت از رژیم شاه پافشاری نداشت.»او حرف‌هایی که فرح در سال‌های بعد زد و گفت که ویدا او را تشویق به حضور در محافل سیاسی کرده است را در خاطراتش این‌طور تحلیل می‌کند: «شاید این اشتباه او ناشی از فرهنگ سیاسی رایج در آن دوره باشد. در آن فرهنگ که بعدها در زندان شناختم حتی نوجوانان کم‌تجربه‌ای که در حد آن دوران من هم نسبت به مسائل سیاسی شناخت نداشتند خود را فعال سیاسی، کمونیست یا حتی مارکسیست می‌دانستند. به علت رد و بدل کردن چند اعلامیه و خواندن یک یا دو کتاب به اصطلاح ضاله به عنوان فعال سیاسی شکنجه و زندانی می‌شدند. در رژیم شاه، هر نوع عدالت‌خواهی یا کمترین حق‌طلبی و نارضایتی از وضع موجود، هم از نظر ساواک و هم از نظر جریان‌های سیاسی یک اقدام مهم سیاسی تلقی می‌شد.»تصمیم به ازدواج با مردی ونزوئلایی باعث شد تا راه او و فرح کمی تغییر کند: «وقتی تصمیم گرفتم به ونزوئلا بروم، فرح مثل خواهرم پری و سایر بستگانم، نگران و مخالف بود. پس از بازگشت به ایران در اواخر ۱۹۵۹ یک سالی از ازدواجم با اسوالدو می‌گذشت که فرح را دوباره دیدم. هنوز با شاه ازدواج نکرده بود. به دیدن ما که آمد اسوالدو می‌گفت: رفتار و لباس پوشیدن دوستت مثل ملکه‌هاست! اما فرح آن روز چیزی به من نگفت چندی بعد خبر نامزدیش با شاه در روزنامه‌ها علنی شد. آن موقع حامله بودم و خیال داشتم در ایران بمانم. اما از خبر نامزدی او در شگفت ماندم.»در همین زمان بود که فرح از او دعوت کرد به دیدارش برود: «روزی با فرستادن چند ارتشی درجه‌دار به باغ پدرم در ازگل، از من دعوت کرد به دیدنش بروم. دعوتش برایم عجیب بود، چون فرح به خوبی می‌دانست با این که فعالیت سیاسی نمی‌کنم اما رژیم شاه را سرکوبگر می‌دانم و میانه خوبی با آن رژیم ندارم. تصمیم گرفتن برایم دشوار بود. مدتی طول کشید تا تصمیم گرفتم به پاس دوستی‌مان به دیدنش بروم. فرح در خانه دایی‌اش قطبی در شمیران زندگی می‌کرد. ورودی کوچه را بسته بودند و با کلی دنگ و فنگ مرا به خانه او رساندند. وارد سالن نسبتا بزرگی شدم که یک افسر و یک مستخدم دم در ایستاده بودند. سالن و غذاخوری در طبقه همکف بود و از طریق پلکانی چوبی به ایوان طبقه میانی مشرف به سالن وصل می‌شد. به دعوت افسر دم در، روی یکی از مبل‌ها نشستم. بعد از مدتی شجاع‌الدین شفا، پسرخاله مادرم وارد شد.»شفا انگار که او را نشناخته به روی خودش نیاورد. او آن روز ساعتی را در انتظار فرح ماند اما وقتی نیامد خواست برود که فریده دیبا آمد و گفت که فرح می‌خواهد او را ببیند: «فرح که آمد مرا بوسید و کنارم نشست. تا شروع کرد به حرف زدن با من، شجاع‌الدین شفا یکباره مناسبات خانوادگی ما به یادش آمد و گفت ایشان از بستگان نزدیک من هستند. با خشم نگاهش کردم و چیزی نگفتم. فرح لباس فاخری پوشیده بود و سعی می‌کرد متین و بر خود مسلط باشد. با صمیمیت همیشگی پچ‌پچ‌کنان ماجرای آشنایی‌اش با شاه را برایم تعریف کرد.»بعد از این دیدار حاجبی به ونزوئلا برگشت و تصمیمی را گرفت که خودش معتقد است: «اولین انتخاب مشخص سیاسی من بود؛ بلکه در مسیر زندگی و سرنوشت آتی من و فرزندم نقشی تعیین‌کننده داشت.»حدود ۲۷ سال بعد یعنی در سال ۱۳۶۵ وقتی او به همراه پسرش رامین داشت نشریه سیاسی «آغازی نو» را پخش می‌کرد در پاریس بار دیگر با همکلاسی و دوست سابقش دیدن کرد: «اتومبیل بزرگ سیاه رنگی در کنارم قرار گرفت. زنی از پنجره عقب اتومبیل مرا صدا کرد. پشت چراغ قرمز ایستادم و با تردید نگاهش کردم. گفت ویدا من فرح هستم.»پس از آخرین دیدارشان او را ندیده بود و هفت سال در رژیمی که فرح ملکه و نایب‌السلطنه‌اش بود زندانی و شکنجه شد و حالا ۸ سالی از انقلابی که پهلوی را ساقط کرده بود می‌گذشت. در این دیدار کوتاه تنها چند جمله رد و بدل شد و او در پاسخ فرح گفت «در انتظار انقلاب بعدی» و همین کافی بود که دوست سابق بدون خداحافظی یکباره او را ترک کند.با این که هر دو در پاریس زندگی می‌کردند اما آخرین باری که او به یاد می‌آورد با دوست قدیمی‌اش صحبت کرد، وقتی بود که دختر کوچک فرح به زندگی خود پایان داد و او پیامی کوتاه برایش فرستاد. در همین گفت‌وگو بود که او فهمید فرح قصد ندارد از آن چه گذشته اظهار برائت کند و قرار است روی مواضع خود برای همیشه بماند و راهی برای نزدیکی بین آن‌ها نیست.دیدار با فیدل انقلابیبخشی از خاطرات حاجبی به مهاجرتش به ونزوئلا و ازدواج با مردی اهل این کشور می‌گذرد. اسوالدو همسر او که عضو حزب کمونیست این کشور بود وارد جریانات سیاسی شده بود. او مبارزات چریکی در ونزوئلا را برای اولین بار تجربه کرد. مبارزاتی که با آنچه سال‌ها بعد در ایران دید بسیار متفاوت بود.او در سال ۱۳۴۵ بعد از گذراندن چند سالی در فرانسه و الجزایر و پراگ برای شرکت در کنفرانس سه قاره به کوبا رفت. در این سفر برای نخستین بار با یکی از معروفترین چهره‌های مبارز سیاسی دیدار می‌کند: فیدل کاسترو. دیداری که صبح روز ۲۶ ژوئیه به صورت سرزنده در اتاق هتلشان رخ داد: «در آن سحرگاه که خواب‌آلوده در اتاق را باز کردم بی‌اختیار فریاد زدم اسوالدو بلند شو، فیدل آمده! کاسترو خنده‌ای کرد و محافظانش را به دنبال صبحانه فرستاد و وارد اتاق شد.»آن دو حیرت‌زده با لباس خواب در مقابل فیدل می‌ایستند و او می‌گوید که دارد از بازی بیسبال می‌آید: «رفتارش صمیمانه بود و با هیجان و ابهتی خاص حرف می‌زد. سر جایش بند نمی‌شد و برمی‌خاست چند قدم راه می‌رفت و دوباره می‌نشست. دست‌هایش مرتب در حرکت بودند. هیچ‌گاه با چنین آدم پر انرژی و پر ابهتی روبه‌رو نشده بودم. مجذوب‌کننده بود و اعتمادبرانگیز. اعتماد به نفس‌ام را بازیافتم و مثل همیشه با پرسش‌هایم در مورد نظر او نسبت به ساختمان سوسیالیسم، اسوالدو را معذب و متعجب کردم.»حاجبی در این دیدار بود که از حرف‌های کاسترو فهمید شوروی جزو آخرین کشورهایی بوده که انقلاب کوبا را به رسمیت شناخته و آمریکا جزو نخستین کشورها: «کاسترو می‌گفت ما در آغاز سوسیالیست نبودیم و نسبت به سوسیالیسم چندان توجهی نداشتیم. چه‌گوارا کمونیست بود و نسبت به سوسیالیسم حساس. مسئلۀ اصلی ما استقلال سیاسی ـ اقتصادی بود. پس از مصادرۀ اموال شرکت‌های آمریکایی زیر فشار تحریم‌ها بود که خودمان را سوسیالیست خواندیم.» کاسترو در ادامه صحبت‌هایش ماجرای طنز چه‌گوارا را در پذیرش وزارت اقتصاد و دارایی تعریف کرد و از مسائلی که با چین داشتند حرف زد.در سفرهای بعدی هر بار حاجبی به کوبا می‌رفت پنیرهای فرانسوی هدیه می‌برد چرا که یکی از دغدغه‌های کاسترو تولید انواع پنیر فرانسوی در کوبا بود. او یک بار هم به خانه فیدل دعوت شد و در آنجا برای نخستین بار سلیا سنچز چهره افسانه‌ای انقلاب کوبا را دید. زنی که همراه کاسترو بود و در سیرامائسترا به مقام کماندانته ارتقا یافت. در این مهمانی بیشتر حرف‌ها حول سؤالات فیدل درباره تولید پنیر فرانسوی در کوبا گذشت و برنامه‌های او.شکنجه در اوینحاجبی در سال ۱۳۴۹ به همراه پسرش به ایران بازگشت و تصمیم گرفت در ایران بماند. ورودش در فرودگاه مهرآباد با سؤالاتی توسط نیروهای امنیتی همراه شد. او مدتی در شرکت منوچهر مقتدر کارش را آغاز کرد. اما در نهایت به موسسه تحقیقات علوم اجتماعی رفت و به تحقیق درباره روستاها و عشایر پرداخت. در این مدت با شاهرخ مسکوب و همسرش نیز صمیمی شده بود و کنار رامین پسر خودش و سیاووش پسر پری زندگی می‌کرد. در همین دوره هم یک بار به اداره امنیت احضار شد و در آن جا بعد از چندین بار سؤال و جواب درباره سفرهایش به کشورهای کمونیستی آزاد شد. اما این آزادی تا دوم مرداد ۱۳۵۱ بیشتر دوام نیاورد و او با ضرب و شتم دستگیر و بی‌هوش به زندان اوین منتقل شد.در زندان اوین عضدی با کتک و سیلی به ویدا حاجبی خوش‌آمد گفت و از نزدیک با ثابتی روبه‌رو شد. تا آخر شب بارها شکنجه شد و آنجا بود که فهمید به خاطر مصطفی شعاعیان او را گرفته‌اند. حاجبی به آن‌ها گفت که شعاعیان رهبر او نیست.او در موسسه با شعاعیان آشنا شده بود. در بخش شهری کار می‌کرد و پرکار بود و جدی. بیشتر اوقات مشغول مطالعه و نوشتن. او در این موسسه پای صحبت‌های شعاعیان نشسته و از رفقای مارکسیستش صحبت کرده بود: «پیش از دستگیری می‌دانستم که شعاعیان مشغول تدوین کتابی است به نام شورش که بعدها نام انقلاب را برای آن برگزید و دست‌نویسش را در اختیار من گذاشت.»پس دادن این یادداشت‌ها آخرین دیدار آن‌ها بود تا زمانی که در اواخر سال ۵۴ در زندان قصر متوجه شد شعاعیان با خوردن سیانور به زندگی‌اش پایان داده است.حاجبی با سخت‌ترین شکنجه‌ها از طرف شکنجه‌گرهای معروف آن زمان آزار دید. آن قدر که همه بدنش ورم کرده بود. این شکنجه‌ها باعث شد تا بدنش چرک کند و چرک از راه خون به مغز برسد و بیهوش شود. او در این دوران بارها تهدید شد که در مقابل چشمان رامین پسرش شکنجه خواهد شد و بارها از او خواسته شد تا در مقابل دوربین تلویزیون اعتراف کند. اما حاضر به چنین کاری نشد. در طول هفت سالی که زندانی بود بارها میان زندان اوین و قصر و قزل‌قلعه در حال انتقال بود. سفارت ونزوئلا هم خواستار آزادی او شد.در سال ۱۳۵۵ یک بار به دفتر سروان روحی در اوین احضار شد و در آنجا با دوستش زینت و رامین مواجه شد. در این دیدار حاجبی گمان می‌برد که قرار است او را شکنجه تازه‌ای بدهند اما در آنجا خبر فوت مادرش را شنید؛ مادری که داغ زندانی شدن فرزندش از طرفی و ضربه بیماری نوه‌اش در فرانسه از سوی دیگر او را از پا انداخت.حاجبی در زندان با چریک‌های فدایی خلق آشنا شد و این آشنایی در آینده به او خطی را سپرد که به این گروه بپیوندد. او آن‌چنان که در کتاب «یادها» از قول زری طبایی نوشته یکی از کسانی بود که در سال ۵۷ معتقد بود آزاد کردن زندانیان سیاسی به نفع رژیم است. او از زندان آزاد شد و به خانه پدرش در ازگل رفت. خانه‌ای که جز پدر و عمو و راننده خانواده‌اش کسی در آن نبود. او به شهری بازگشته بود که انگار تازه و غریب بود.باقی زندگی ویدا حاجبی بعد از این آزادی در همراهی با جریان‌های سیاسی گذشت. این همراهی باعث شد تا در نهایت ایران را به همراه رامین و یکی از دوستانش ترک کند و به زندگی سختی در پاریس ادامه دهد. در پاریس آخرین فعالیت‌های سیاسی خود را بین سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۳ در نشریه «آغازی نو» متمرکز کرد. فعالیتی که باعث شد تا در سال‌های بعد به بازنگری اندیشه‌ها و باورهای انقلابی خود روی آورده و شروع به نوشتن خاطراتش کند.نخستین کتاب ویدا حاجبی تبریزی به نام «داد بی‌داد» که خاطرات او به همراه ۳۷ تن از همبندی‌هایش در دوران پیش از انقلاب است، در سال‌های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ در دو جلد منتشر شد. این کتاب در ایران برنده تندیس صدیقه دولت‌آبادی شد. کتاب بعدی او «یادها» در سال ۱۳۸۹ منتشر شد. حاجبی در این سال‌ها بارها خود را نقد کرد. او تا سال گذشته در کنار رامین تنها فرزندش و خانواده او زندگی کرد. مرگ رامین او را بهم ریخت و در نهایت هم از پای درآورد تا او ماجرای زنی همیشه مبارز را به گورستانی در پاریس ببرد؛ شهری که در آن هنوز همکلاسی سابقش زندگی می‌کند.فرزانه ابراهیم‌زاده، سایت تاریخ ایرانی ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 26 Mar 2017 18:05:24 GMT http://rasanehiran.com/vdcb9fba.rhbg0piuur.html ایران 15 شرکت آمریکایی را تحریم کرد، مسعود بهنود: حرکتی درست، قانونی و مدنی است http://rasanehiran.com/vdcaaeny.49nwi15kk4.html به گزارش رسانه ایران، وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، در بیانیه‌ای از اقدام متقابل تهران برای تحریم شرکت های آمریکایی که در جنایات اسراییل، پشتیبانی از تروریسم و مشارکت در سرکوب مردم منطقه نقش داشته اند، خبر داد و نام ۱۵ شرکت ایالت متحده آمریکا را که از سوی ایران تحریم شده‌اند را اعلام کرد.در قسمتی از بیانیه وزارت امورخارجه آمده است: «وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، پیرو بیانیه مورخ ١٥ بهمن ماه ١٣٩٥، با استناد به موازین حقوق بشردوستانه بین المللی و در اجرای مصوبه شورایعالی امنیت ملی، بدینوسیله ١٥ شرکت ایالات متحده آمریکا به شرح زیر را، که نقض فاحش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بین المللی از سوی آنان مسجل است، از تاریخ اول فروردین ۱۳۹۶ در "فهرست افراد حقیقی و حقوقی تحت تحریم جمهوری اسلامی ایران" قرار می دهد. این شرکت ها به طور مستقیم و غیرمستقیم در ارتکاب جنایات ددمنشانه رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی مشارکت یا معاونت داشته، یا از اقدامات ترویستی این رژیم پشتیبانی کرده و یا با نقض قطعنامه ۲۳۳۴ شورای امنیت اقدام به گسترش شهرک سازی غیرقانونی در فلسطین اشغالی کرده اند.»مسعود بهنود از کارشناسان ارشد BBC فارسی در واکنش به این خبر، با تایید این اقدام وزارت امورخارجه نوشت: «از دید من این یک حرکت درست و قانونی و مدنی است. گرچه میدانم که مخالفان ج.ا. سوژه ای تازه مییابند برای ابراز مخالفت».لیست شرکت های آمریکایی که توسط وزارت امورخارجه ایران تحریم شدند:۱. شرکت BENI Tal: این شرکت امنیتی طرف قرارداد با نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی بوده و در سرکوب مردم فلسطین نقش داشته است.۲. شرکت United Technologies produces: این شرکت اقدام به فروش بالگردهای بلک هاوک به رژیم صهیونیستی کرده که در بمباران سرزمینهای اشغالی فلسطین و اردوگاه های پناهندگان فلسطینی به کار گرفته شده است.۳. شرکت تسلیحاتی RAYTHEON: این شرکت تسلیحات پیشرفته در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده که در جنگ غزه و علیه شهروندان فلسطین به کار گرفته شده است.۴. شرکت ITT Corporation: این شرکت تجهیزاتی در اختیار نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی گذارده است که از آنها برای حمله شبانه به اردوگاههای پناهندگان فلسطینی و روستاها استفاده می شود.۵. شرکت Re/Max Real Estate: این شرکت ساختمانی امریکایی به طورغیرقانونی در خرید و فروش املاک در شهرک های ساخته شده در سرزمین های اشغالی فعالیت داشته است.۶. شرکت Oshkosh Corporation: این شرکت اقدام به تامین قطعات زرهی مورد نیاز برای تجهیزات تاکتیکی ارتش رژیم صهیونیستی کرده که علیه فلسطینیان به کار گرفته شده است.۷. شرکت تسلیحاتی Magnum Research Inc: این شرکت در همکاری با صنایع نظامی رژیم صهیونیستی اقدام به توسعه وتولید اسلحه و تجهیز نیروهای نظامی آن رژیم کرده است.۸. شرکت تسلیحاتی Kahr Arms: این شرکت آمریکایی در همکاری با صنایع نظامی رژیم صهیونیستی اقدام به تامین قطعات و توسعه سلاحهای سبک مورد استفاده در ارتش آن رژیم کرده است.۹. شرکت M۷ Aerospace: این شرکت تحت مالکیت شعبه آمریکایی شرکت Elbit Systems رژیم صهیونیستی است که در توسعه سیستمهای تسلیحاتی، راداری و موشکی آن رژیم مشارکت دارد.۱۰. شرکت Military Armament Corporation: این شرکت در امر تولید و ارائه خدمات فنی و تجهیزات مربوط به سلاح های مورد استفاده پلیس رژیم صهیونیستی فعالیت دارد.۱۱. شرکت تسلیحاتی Lewis Machine and Tool Company: این شرکت آمریکایی در تولید قطعات و تامین خدمات برای تولید اسلحه برای ارتش رژیم صهیونیستی نقش دارد.۱۲. شرکت تسلیحاتی Daniel Defense: این شرکت آمریکایی در تولید قطعات و تامین خدمات برای تولید اسلحه برای ارتش رژیم صهیونیستی نقش دارد.۱۳. شرکت تسلیحاتی Bushmaster Firearms International: این شرکت آمریکایی در تولید قطعات و تامین خدمات برای تولید اسلحه برای ارتش رژیم صهیونیستی فعالیت دارد.۱۴. شرکت اسلحه سازی O.F. Mossberg & Sons: این شرکت آمریکایی تولید کننده سلاح برای ارتش و پلیس رژیم صهیونیستی است که در جریان سرکوب تظاهرات فلسطینیان نیز علیه غیرنظامیان بکارگرفته شده است.۱۵. شرکت تسلیحاتی H-S Precision, Inc: این شرکت اقدام به انتقال تکنولوژی ساخت اسلحه به رژیم صهیونیستی کرده است. ]]> فارسی زبان داخلی Sun, 26 Mar 2017 11:57:48 GMT http://rasanehiran.com/vdcaaeny.49nwi15kk4.html فرمانده عملیات پلاسکو به کمپین«نه به چهارشنبه سوری» پیوست/ روایتی از آخرین لحظه زندگی آتش‌نشانان http://rasanehiran.com/vdcbw5ba.rhbgwpiuur.html فرمانده عملیات حادثه پلاسکو از شهروندان خواست تا به پاس خون 16 شهید آتش نشان، امسال مراسم چهارشنبه سوری کم خطر تری را برگزار کنند.   بیش از 40 روز از حادثه تلخ پلاسکو و شهادت 16 آتش نشان در این حادثه می گذرد. در این مدت، آتش نشان ها تلاش کرده اند با به راه اندازی کمپین «نه به چهارشنبه سوری» تا حدودی از حوادث ناشی از مراسم شب چهارشنبه آخر سال بکاهند تا شاید از این طریق دلگرمی برای خانواده سایر آتش نشان ها باشند. آتش نشان هایی که گاه با رزمندگان دوران جنگ مقایسه می شوند. رزمندگانی که هر بار با خروج از خانه، از سوی خانواده شان بدرقه می شدند و این احتمال وجود داشت که دیگر بازگشتی نداشته باشند. آتش نشان ها نیز شرایط این چنینی دارند، هر کدامشان که هر بار از خانه خارج می شوند تا به محل کار خود روند، آخرین خداحافظی را با اعضای خانواده شان انجام می دهند. همانند همان خداحافظی که هر 16 دلیر مرد آتش نشان صبح روز حادثه پلاسکو با خانواده خود داشتند. امیر مهدیانی از جمله مدیران با تجربه سازمان آتش نشانی است. وی که به عنوان مدیر عملیات پلاسکو، در این حادثه نیز حضور داشت، با دعوت مردم به پیوستن به کمپین «نه به چهارشنبه سوری» از آخرین دقایق زندگی برخی از شهدای آتش نشان می گوید. وی در این گفت و گو با اشاره به لزوم رعایت ایمنی در ساختمان ها می گوید: رعایت ایمنی ساختمان ها، خواست همیشگی آتش نشان ها از مردم بوده است و ما همواره از مردم خواسته ایم که در محیط کار و منزل خود ایمنی را رعایت کنند. این فرمانده آتش نشانی می افزاید: بدون شک با رعایت ایمنی، می توان تا حدود زیادی جلو فجایعی همانند حادثه پلاسکو را گرفت. مهدیانی در خصوص روز حادثه پلاسکو می گوید: در روز حادثه پلاسکو، من به همراه شهید علی امینی مسئولیت عملیات را برعهده داشتیم. به وضوح رشادت های آتش نشان ها را می دیدیم. افرادی که برای نجات جان شهروندان، از جان خود گذشتند. وی می افزاید: با تکیه بر تجربه 30 ساله ای که دارم، با یقین می گویم که اگر آتش نشان ها فداکاری نکرده و از ساختمان بیرون می آمدند، 400 تا 500 شهروند در این حادثه جان خود را از دست می داد اما آتش نشان ها رشادت کرده و با از خود گذشتگی که داشتند، جان مردم را نجات دادند. این فرمانده آتش نشانی با اشاره به دقایق دلهره آور قبل از ریزش کامل ساختمان پلاسکو می گوید: در آوار اولیه، تعدادی از آتش نشان ها زیر آوار ماندند و سایرین برای نجات جان آنها، از ساختمان خارج نشدند. آنها تا آخرین ثانیه ها، امیدوار بودند که می توانند آتش نشان های گرفتار را از زیر آوار خارج کنند اما به یکباره ساختمان فرو ریخت. وی می گوید: آتش نشان هایی که ماندند، حتی موفق شدند فخر الدین گودرزی و بهنام میرزاخانی را از زیر آوار خارج کنند. فخرالدین گودرزی به شدت مصدوم شد و بهنام میرزاخانی نیز در بیمارستان به شهادت رسید. آتش نشان هایی که تا آخرین ثانیه ها امیدوار به نجات آتش نشان های گرفتار بودند، دستان یکدیگر را گرفته و با دستان حلقه زده به یکباره با آوار حادثه همراه شدند. مهدیانی با بیان اینکه «در قطعه 50 بهشت زهرا، 54 قبر به آتش نشان ها اختصاص داده شده است» می گوید: در قطعه 50 بهشت زهرا، 54 قبر در اختیار سازمان آتش نشانی قرار گرفت که در 13 قبر آن 13 تن از 16 شهید آتش نشان حادثه پلاسکو به خاک سپرده شدند. مابقی قبرها اکنون خالی است. این قبرها، نشان دهنده این است که آتش نشان های پلاسکو آخرین شهدای آتش نشان نخواهند بود و بدون شک، خطر همواره در کمین آتش نشان ها است. رسانه ایران/ ]]> فارسی زبان داخلی Sat, 11 Mar 2017 14:38:48 GMT http://rasanehiran.com/vdcbw5ba.rhbgwpiuur.html