روسیه و چین رقبای جدی امریکا
يکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۰
کد مطلب: 29721
گزارشگر : رسانه ایران
 
روسیه و چین رقبای جدی امریکا
اکونومیست در مقاله ای با توجه به اقدامات جدید قدرت های نوظهور، یکه تازی و انحصار قدرت آمریکا در جهان را مورد چالش و روبه افول ارزیابی کرده است.
به گزارش رسانه ایران، مجله اکونومیست، تحولات جدید در عرصه سیاست بین الملل را محلی برای عرض اندام قدرت های جدید با وجود آمریکا در نظر گرفته است. برخاستن دوباره روسیه از زیر خاکستر شوروی و افزایش قدرت چین، آمریکا را که زمانی پس از سقوط شوروی، تنها قدرت برتر جهان بود، به مبارزه طلبیده و واشنگتن دیگر نمی تواند به تنهایی سیاست ها را در جهان رهبری کند. هر چند نویسنده معتقد است که ایالات متحده آمریکا، کماکان برخی از ویژگی های انحصاری قدرت را در اختیار دارد و می تواند همانند پرونده هسته ای ایران، ابتکار عمل را در دست گیرد. از سوی دیگر نویسنده اکونومیست قائل به نقش هژومونی آمریکا در جهان است هر چند این نقش با سیاست های جدید روسیه و چین، به چالش کشیده شده است.

فرهنگ نیوز نوشت، قدرت بلامنازع ایالات متحده آمریکا در میدان خونین سوریه گرفته تا دریای چین در حال نزول است و توسط کشورهای قدرتمند جهان به چالش کشیده شده است. از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی هر دو منطقه با تغییرات عمده روابط قدرت برتر روبه رو بوده است.

در سوریه برای اولین بار از زمان جنگ سرد، سوریه نیروهایش را از خانه خارج کرده و به این کشور فرستاده تا از نظام موجود دفاع و شورش ها را سرکوب کند. در آب های دریایی ویتنام و فیلیپین نیز، آمریکا اعلام کرده که ادعاهای سرزمینی چین را در مورد پاره ای از جزایر و ساخت جزایر جدید در دریای چین به رسمیت نخواهد شناخت جایی که چین می تواند تا ۱۲ مایل دریایی برای کشتی رانی محدودیت ایجاد کند.

در ۲۵ سال گذشته، آمریکا به صورت یکجانبه بر سیاست های قدرت بزرگ جهانی توفق داشت. در حال حاضر به طور فزآینده ای، واشنگتن در جهانی با رقابت های بسیار در حوزه های مختلف به سر میبرد. بازی جدید قدرت با روسیه و چین که در سوریه و دریای چین در جریان است، تنها شروع درگیری های پیشروست.

واقعیت های غیرقابل کتمان

همچون همیشه، بخشی از درگیری ها مربوط به قدرت سخت است. ولادیمیر پوتین در سوریه وارد شد تا تکفیریسم را سرکوب کند و در روسیه نیز جایگاهش را تقویت سازد. اما وی قصد دارد تا برخلاف میل آمریکا، نشان دهد که روسیه نیز در انجام برخی اقدامات در خاورمیانه می تواند مورد اعتماد قرار گیرد و دوستانی به دست آورد. برای نمونه روسیه به عراق یک آلترناتیو به جای آمریکا ارائه داده است. شاید برخی همچون جان مک کین، سناتور آمریکایی، تصور کنند که روسیه یک پمپ گاز در لباس یک کشور است، اما پوتین قصد دارد تا ثابت کند روسیه راه حل هایی برای بحران ها در چنگ دارد، همچنان که سربازانی مستحکم و موشک های کروز را به رخ می کشد.


از سوی دیگر، بر سر مشروعیت نیز چالش و درگیری وجود دارد. پوتین می خواهد تا موقعیت آمریکا را در زمینه نظارت و دخالت جهانی در نظم بین المللی بی اعتبار کنند. مقامات آمریکایی این بحث را پیش کشیده اند که نارضایتی عمومی و سوء استفاده رژیم سوریه از حقوق بشر، بشار اسد را به عنوان رئیس جمهور بی کفایت و نالایق ساخته است. اما روسیه حقوق بشر را به عنوان مجوزی می بیند که غرب قصد دارد با استفاده از آن در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کند.

قدرت و مشروعیت در بازی قدرت ها در دریایی چین نیز مشهود است، جاییکه تجارت دریایی جهانی زیادی در آن صورت می گیرد. بسیاری از جزایر و صخره های دریایی مورد ادعای چند کشور قرار دارند. اما کماکان چین اصرار دارد که پرونده این کشور در این زمینه به حق است و ادعاهایش را با استفاده از جابجایی جزایر و ایجاد باند فرودگاه و پادگان تحمیل می کند.

این تغییرات نشانه ای از اعلام رسمی رشد فزآینده قدرت کشورها در بازی جدید قدرت است. چین جزایر جدیدی ایجاد می کند چون این کشور قدرتش را دارد. آنها را اشغال می کند تا قدرت راهبردی خود را در چارچوب محدود دریایی از ساحل، افزایش دهد. بیست سال قبل، ناوگان های جنگی آمریکا در این مناطق با مصونیت در حال تردد بودند، اما اینک خود را در آب های بالقوه دشمن می بینند. اما یک اصل همچنان در خطر است. آمریکا در نظر نمی گیرد که چه کشوری بر جزایر دریای چین، حق تملک دارد، اما اصرار می کند که چین باید ادعاهایش را از طریق مذاکرات یا داوری بین المللی احراز کند. در عوض چین اعلام می کند در مورد مناقشات جزایر همانند دیگر موارد، این کشور قوانین خودش را برقرار می سازد.

کسی نباید تعجب کند که موقعیت و جایگاه پیشین آمریکا مورد مناقشه قرار گرفته است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ابرقدرتی یگانه آمریکا، عادی و معمولی در نظر گرفته می شد. در واقع، توفق و برتری آمریکا به سطح بالایی رسید و دلیل آن نیز این بود که روسیه همچنان درحال بازسازی و از سقوط شوروی گیج و مبهوت بود و چین نیز از مجموعه ای از شورش ها و فسادهای که این کشور را در قرن بیستم تحلیل برده بود، رنج می برد. هر چند در حال حاضر، آمریکا تنها کشوری است که قادر است تا قدرت را در سرتاسر جهان پیاده کند.

با این وجود هنوز دلیلی برای نگرانی بیش از اندازه وجود ندارد. اعلام دوباره قدرت روسیه با مشکل مواجه می شود. روسیه در کریمه و شرق اوکراین نیز درگیر است. درگیری که توسط غرب به چالش کشیده شده است. باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، به خاطر ضعف اقتصادی روسیه و مهاجرت نخبگان این کشور، خیالش تا حدودی از بابت روسیه راحت است. اما کاهش تسلیحات هسته ای ابرقدرت سابق می تواند اوضاع را بدتر نیز بکند.

روابط بین آمریکا و چین از اهمیت بیشتری برخوردار است و برای مدیریت این روابط کارهای سختری باید انجام داد. به خاطر صلح و رونق اقتصادی، این دو کشور باید قادر به همکاری با یکدیگر باشند ولی در عین حال معاملات آنها به صورت ناگریزی، در محیطی رقابتی و دور از اعتماد صورت می پذیرد.

سیاست خارجی جدید آمریکا برای این جهان رقابتی تنظیم نشده است. برای سه رئیس جمهور گذشته آمریکا، سیاست خارجی درگیر صدور ارزش های آمریکایی بود؛ اگر چه این اقدامات در کشورهای دیگر مانند تحمیل در نظر گرفته می شد. ایده این سیاست آن بود که کشورها به صورت اجتناب ناپذیری به سمت دموکراسی، بازار و حقوق بشر جذب خواهند شد. ایده آلیست ها بر این گمان بودند که حتی چین در خط مقدم این رویکرد قرار داشت.

این تصور در حال حاضر شکست خورده است. در عراق و افغانستان و در اکثر نقاط خاورمیانه این اتفاق روی داده است. آزادی با خود ثبات و امنیت به همراه نمی آورد. دموکراسی ریشه نگرفته است. اوباما به نظر می رسد که به این نتیجه رسیده که آمریکا باید عقب بکشد. در لیبی اوباما از مواضع خود عقب نشست، در سوریه، دیگر از آمریکا خبری نیست. در نتیجه، برای اولین بار از دهه ۱۹۷۰، رئیس جمهور آمریکا، ابتکار در خاورمیانه را به روسیه واگذار کرد.

بر اساس نظر نویسنده اکونومیست، تمام کسانی که کماکان دموکراسی و بازار را به عنوان مسیر اصلی صلح و رفاه می بیننند، امیدوارند که آمریکا تمایل بیشتری به رهبری کردن داشته باشد. آرزوی اوباما مانند مسئولیت پذیری دیگر کشورها در حقوق بین الملل و حقوق بشر تنها زمانی موفق خواهد بود که آمریکا دستورکار ها را تنظیم کند و ابتکار عمل را در دست گیرد، همان کاری که در برنامه هسته ای ایران انجام داد. بازی جدید، دیپلماسی سخت و کاربرد عاقلانه قدرت را شامل خواهد شد.

ایالات متحده آمریکا، منابع نادر قدرت را در اختیار دارد. در درجه نخست، شبکه متحدان مانند ناتو همچنان وجود دارند. با در نظر گرفتن اینکه اوباما به گونه ای رفتار می کند که گوی اتحادها، متقابل هستند، آنها نیازمند پایه ها و اصولی ثابت و پایدارند. نیروی نظامی آمریکا بی بدیل است اما این نیرو نیز توسط سیاست های منفعت طلبانه با معظل روبه رو شده است. این موارد از بزرگترین مانع یا به اصطلاح ترمز رهبری آمریکا یعنی سیاست های ناکارآمد واشنگتن، ناشی می شوند. چنین رویه ای تنها تبلیغ ضعیف دموکراسی را نشان نمی دهد بلکه منافع آمریکا را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.
Share/Save/Bookmark