در باب همجنسگرایی در غرب؛
سیندرلاهایی که به هیچ مجلس رقصی دعوت نشده اند
يکشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۰۲
کد مطلب: 11784
گزارشگر : رسانه ایران
 
سیندرلاهایی که به هیچ مجلس رقصی دعوت نشده اند
ماهیت رفتار این بخش از همجنسگرایان را می توان همگرایی سوته دلانه آنانی نامید که برای تسکین آلام خود پناه به سوته دلی همجنسانه می برند!
رسانه ایران (rasanehiran.com):
داریوش سجادی فعال رسانه ای خارج از کشور در یادداشتی با عنوان «همجنسگرایی پاک کردن صورت قضیه است!» با توجه به قطعنامه حقوق بشری اخیر اتحادیه اروپا در مورد ایران درباره مساله همجنسگرایی در غرب نوشت:

عطف به قطعنامه اخیر پارلمان اروپا در مورد ایران که در بخشی از آن معترض به برخورد حکومت با همجنسگرایان شده اند بار دیگر بحث همجنسگرایی در محافل و جراید به روز شده است. به اقتضای موضوعیت این بحث و به اعتبار منزلت عدل و تاسیس نظام هستی بر مبنای عدل، همجنسگرایی را از ناحیه «غیرطبیعی» بودنش نمی توان امری ذاتی تلقی کرد. 

ذاتی اندیشی همجنسگرایی (Transsexualism) خدشه در خلقت عادلانه ای است که بر اساس آن باید تن به این گزاره غیر قابل وثوق داد که خداوند برخلاف نرم طبیعی و به شکلی ناعادلانه برخی انسان ها را غیرطبیعی خلق می کند! بر این اساس همجنسگرایی را اگر نگویم یک بیماری بلکه به ضرس قاطع می توان یک اختلال و نارسایی کروموزومی نامید که قطعاً می تواند ریشه های علمی داشته باشد کمااینکه درمان علمی هم دارد! 

اساساً هم جنسگرایان را در ۴ گروه می توان دسته بندی کرد:
نخست درصدی قلیل که از سر تفنن و تنوع طلبی جنسی و فساد اخلاقی چنین گرایشی را پیشه کرده اند. این جماعت قلیل عمدتاً به مشاهیر سینما و موسیقی و هنر منسوب اند که انگیزه محوری شان در معرفی خود به عنوان همجنسگرا عموماً نوعی ادا درآوردن و متمایز نشان دادن خود و توجه طلبی است که در فرهنگ غرب از آن تحت عنوان COOL بودن یاد می کنند! 

گروه دوم بعضاً و غالباً تعلق به جامعه نسوان دارند. مطالعات محیطی و بررسی های روان شناسانه موید آن است که چنین رفتاری در «زنان مدعی همجنسگرایی» غالباً از تألمات روحی ـ روانی و اختلالات شخصیتی ایشان از مناسبات ناصواب در جامعه ریشه می گیرد. فرهنگ ناصواب جمال سالاری در زنان که غالباً توسط سینمای هالیوود و غرب و ایضاً رسانه های مکتوب و سمعی ـ بصری تولید و تکثیر می شود، نقش محوری در ترویج همجنسگرایی نزد این بخش از زنان را عهده داری می کند. طبیعتاً سینما و رسانه و فرهنگ متصل به چنین سینما و رسانه ای که در شیک ترین شکل ممکن همه اهتمام خود را صرف الگوسازی از «زن» با معیارهای «باربی» دارد فرجام و برآیند چنین بدآیندی منجر به آن خواهد شد تا زنان در تلقی موجودیت زنانه خود منحصراً ذات زنانه شان را صرفاً در قامت و فرمت و قالب الگوها و استانداردهای القایی هالیوود و در اندازه «آنجلینا ژولی ها» به رسمیت بشناسند.

بر این روال قهری خواهد بود که بخش بزرگی از زنان که از چنان استانداردهای هالیوود پسندانه محروم مانده اند:
اولاً مایوس از اقبال از جانب جامعه مردانی واقع می شوند که نوعاً خود (این گروه از مردان) قربانی ذائقه سازی «باربیانه» از جنس مخالف شده اند. 

ثانیاً این بخش از زنان در عطش نیاز طبیعی سکشوال و محروم از التفات جنس مخالف، ضمن زدگی و کراهت یافتن از مردان بصورت رفلکسیو به منظور تامین حوائج تنانه نیل به هم جنس پیدا می کنند.
بخش غالبی از جنبش های فمنیستی را می توان در این چارچوب بازبینی کرد که به تعبیر آرتور کوستلر «سیندرلاهایی هستند که از ایشان در هیچ مجلس رقصی دعوت به عمل نیامده»! ماهیت رفتار این بخش از همجنسگرایان را می توان همگرایی سوته دلانه آنانی نامید که برای تسکین آلام خود پناه به سوته دلی همجنسانه می برند! 

سومین گروه را می توان «سرخوردگان جنسی» نامید که رویکرد همجنسگرایانه شان بیشتر ناشی از نوعی سرخوردگی از جنس مخالف است. همجنسگرایی این قشر غالباً محصول برخورداری ایشان از تجربه تلخی است که ریشه در سوء استفاده سکسی شریک جنسی ایشان در تعامل همخوابگی با یکدیگر دارد. تعاملی که در خلال آن کمترین توجهی به نیازهای عاطفی وی از جانب جنس مخالف نشده. این قشر از همجنسگرایان نیز غالباً اختصاص به بانوانی دارد که از تجربه تلخ جنسی خود با جنس مخالف مبتلا به روان نژندی شده و همجنسگرایی را در مقام واکنشی در مقابل کنش و تجربه تلخ قبلی خود انتخاب می کنند. 

دسته چهارم را می توان همجنسگرایانی نامید که به ظاهر همجنسگرایند اما به واقع به صورت طبیعی دگرجنس خواه اند! این بخش از همجنسگرایان مشتمل به مردان و زنان یا مردنمایان و زن نمایانی می شود که گرایشات همجنسگرایانه شان منبعث از اختلالات کروموزومی است. در واقع ایشان به ظاهر همجنسگرایند و در باطن تبعیت از ذات دگرجنس خواهانه خود می کنند. زنی که متاثر از اختلالات کروموزومی «برخلاف ذات انسان نرمال» در مناسبات سکشوال اشتیاق به جنس مخالف ندارد به واقع مردی است که هر چند برخوردار از کالبدی زنانه است اما در باطن همان مردی است که به صورت طبیعی نیل به جنس مخالف (زن) دارد. هم چنان که مردی که متاثر از اختلالات کروموزومی «بر خلاف انسان نرمال» در مناسبات سکشوال اشتیاق به جنس مخالف ندارد به واقع زنی است که هر چند فیزیکی مردانه دارد اما در باطن برخوردار از روحیات و عواطف زنانه است که به صورت طبیعی نیل به جنس مخالف (مرد) دارد. (لازم به ذکر است بحث «هرمافرودیسم» بیرون از این بحث و مجالی دیگر می طلبد.) این قشر از همجنسگرایان بعضاً مشکل شان با جراحی تغییر جنسیت Sex reassignment surgery مرتفع می شود. 

علی ایحال با توجه به اصرار غرب در به رسمیت شناساندن آشی که خود سهم غالب را در طبخ آن داشته چنین رویکردی را می توان توسل به آن منطق معوج تلقی کرد که: بهترین راه حل برای حل کردن قضیه ای که سخت است، پاک کردن صورت قضیه است!
Share/Save/Bookmark