نقطه عطفی در تاریخ آلمان؛
BBC: سفر محمدرضا شاه به آلمان طوفان به پا کرد
سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۰۵
کد مطلب: 40918
BBC: سفر محمدرضا شاه به آلمان طوفان به پا کرد
بی بی سی نوشت: از اوایل دهه ۱۹۶۰ تصویر دیگری از شاه ایران به افکار عمومی راه یافت. روشنفکران از دیرباز دریافته بودند که شاه آن فرشته‌ای که از او ساخته‌اند نیست؛ در پشت ظاهر آرام و آراسته او «دیوی خون‌آشام» مخفی شده است.
در اواخر ماه مه و اوایل ماه ژوئن ۱۹۶۷ محمدرضا شاه پهلوی سفری به آلمان انجام داد که تاریخ این کشور را دگرگون کرد. به نوشته BBC، پنجاه سال پس از آن مسافرت ۹ روزه، رسانه‌های جمعی و بنیادهای پژوهشی آلمان هنوز از اهمیت آن سفر و پیامدهای پردامنه آن سخن می‌گویند.

به گزارش رسانه ایران، BBC فارسی در یادداشتی در این باره نوشت که سفر محمدرضا پهلوی به آلمان و دیدار او از برلین سرآغاز روندی بود که جامعه آلمان را برای یک دهه و تا سال ۱۹۷۷ در وحشت و خشونت فرو برد.

بسیاری از روشنفکران و دانشجویان آلمان محمدرضا شاه پهلوی را «نماد تمام مفاسد سرمایه‌داری جهانی و غارت امپریالیستی» می‌دانستند. آنها عقیده داشتند که شاه نه تنها مردم ایران را در اختناق و استبداد نگه داشته، بلکه همچنین او به عنوان «بازوی نیرومند امپریالیسم در خاورمیانه»، در سرکوب جنبش‌های رهایی‌بخش نقش مستقیم دارد.

شاه ۲۷ مه ۱۹۶۷ به فرودگاه بن، پایتخت آن روز، وارد شد و گفتگوهای خود را با سران آلمان آغاز کرد. روز ۳۰ مه در مونیخ تظاهرات گسترده‌ای علیه او صورت گرفت که به خشونت کشیده شد. دانشجویان، هم از مأموران پلیس آلمان غربی کتک می‌خوردند و هم از افرادی مسلح به چوب و چماق که گفته می‌شد سفارت ایران در آلمان غربی آنها را بسیج کرده است.

شامگاه دوم ژوئن هنگامی که شاه ایران قصد داشت به اپرای برلین وارد شود، تظاهرات خشم‌آلودی علیه او صورت گرفت که به خشونت کشیده شد. خیابان‌های اطراف اپرای برلین تا چند ساعت میدان زد و خورد جوانان و دانشجویان با مأموران بود. در پایان شب روشن شد که جوانی به نام بنو اونه‌زورگ (۱۹۴۰ - ۱۹۶۷) از پشت سر هدف گلوله پلیس قرار گرفته و کشته شده است.

بنو اونه‌زورگ (۲۶ ساله) جوانی محجوب، آرام و از فعالان کلیسای پروتستان بود. مرگ این جوان توفانی در آلمان به پا کرد. با این قتل، دامنه اعتراض باز هم گسترده‌تر شد و پلیس نیز با شدت عمل بیشتری وارد کارزار شد.

جو عصبی و پرتنش در دو طرف شدت ‌گرفت. با افزایش ناآرامی دولت با تکیه به قانون «وضعیت فوق‌العاده» اعلام کرد که هرگونه قانون‌شکنی را به شدت سرکوب می‌کند؛ در برابر جوانان چپگرا پلیس و نهادهای محافظه‌کار و رسانه‌های راستگرا را به قتل و جنایت متهم کردند. قتل اونه‌زورگ باعث شد که بخشی از جنبش دانشجویی خود را آماج «قهر دولتی» ببیند، به مواضع افراطی بگراید و حتی دست به اسلحه ببرد.

طبق یک نظرخواهی که هفته‌نامه «اشپیگل» در ژانویه ۱۹۸۸ انجام داد، ۶۵ درصد افرادی که در سال ۱۹۶۷ دانشجو بودند، گفته‌اند که دیدار شاه از آلمان در توجه آنها به سیاست و کشیده شدن آنها به دیدگاه‌های چپ تعیین‌کننده بوده است.

تراژدی قتل اونه‌زورگ بعدها ابعاد باز هم پیچیده‌تری پیدا کرد: سال ها بعد روشن شد، مأموری که گلوله کشنده را شلیک کرده بود، در استخدام سازمان امنیت آلمان شرقی (اشتازی) بوده است.

علی امینی نجفی، پژوهشگر فرهنگی، نوشت که در این سال‌ها کتاب‌ها و مقالات بی شماری درباره دیدار پرماجرای آخرین شاه ایران از آلمان منتشر شده است؛ اما هنوز هم بسیاری از مورخان شکوه می‌کنند که انگیزه‌ها و ابعاد آن سفر تاریخی همچنان ناشناخته مانده است. گفته می‌شود که این موضوع تا حدی طبیعی است: بیشتر راویان و گزارشگران خود در این وقایع بی‌نهایت حساس شرکت مستقیم داشته‌اند و لذا بیشتر دیدگاه و ارزیابی خود را بیان کرده‌اند، اما خود رویداد به درستی و با دقت کافی بررسی نشده است.

به مناسبت پنجاهمین سالگرد سفر شاه کتاب‌ها و اسنادی تازه منتشر شده که قصد دارند این کمبود را برطرف کنند. کتابی به نام «دوم ژوئن» فراگرد رویدادهای سفر تاریخی شاه را با دقت بازسازی و تشریح کرده است. تیتر فرعی این کتاب به قلم اووه سوکوپ چنین است: «گلوله‌ای که کشور را تغییر داد.»

همچنین کتابی با عنوان «دیدار شاه، نقطه عطف جنبش دانشجویی» نوشته اکارد میشلس به جای درنگ بر اجزای رویداد و حواشی آن، ماجرا را در یک زمینه تاریخی گسترده مطالعه می‌کند که وضعیت سیاسی ایران و آلمان، روابط دیپلماتیک دو کشور و عملکرد فعالان سیاسی را در بر می‌گیرد. نویسنده که سال ۱۹۶۲ به دنیا آمده و در دانشگاه لندن (یو‌سی‌ال) تاریخ معاصر آلمان را تدریس می‌کند، به جای تفسیرهای غالبا شخصی و عاطفی رویدادها را در پهنه‌ای تاریخی، با توجه به فضای دوقطبی «جنگ سرد» زیر ذره‌بین گذاشته است. او بنیادها و اشکال حاکمیت دو کشور، محورها و ویژگی‌های سیاست خارجی آنها، جریان‌های سیاسی و جنبش اعتراضی، بازیگران ایرانی و آلمانی و منافع آنها را تشریح کرده است.

موضوع محوری کتاب پاسخ به پرسشی معماگون است: چرا یک رویداد عادی، یعنی دیدار یک دیکتاتور جهان سومی از آلمان به نقطه عطفی در تاریخ معاصر این کشور تبدیل شد؟

اکارد میشلس در همان اولین فصل کتاب نقش ایران در صحنه بین‌المللی را با تأکید بر روابط آن با آلمان بررسی می‌کند. او نوع حکمرانی خاندان پهلوی را دیکتاتوری با تمایل به تجدد و «اصلاحات آمرانه از بالا» ارزیابی می‌کند؛ از گرایش رضا شاه به آلمان هیتلری می‌گوید که به اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم انجامید و سرانجام از این واقعیت که پسر او محمدرضا‌ شاه با کمک انگلستان، که در آن روزگار قدرت اول خاورمیانه بود، در ۱۳۲۰ هجری یا ۱۹۴۱ میلادی به جای پدر نشست.

محمدرضا شاه که در سال‌های اول حکومت جوانی ساده‌دل و تا حدی خویشتن‌دار بود، به تدریج به جنون قدرت دچار شد که نابودی حکمرانی او را در انقلاب سال ۱۳۵۷ به دنبال داشت.

از اوایل دهه ۱۹۶۰ تصویر دیگری از شاه ایران به افکار عمومی راه یافت. روشنفکران از دیرباز دریافته بودند که شاه آن فرشته‌ای که از او ساخته‌اند نیست؛ در پشت ظاهر آرام و آراسته او «دیوی خون‌آشام» مخفی شده است.

نویسنده در دومین بخش کتاب با دقتی ستودنی به مخالفان شاه می‌پردازد که از اوایل دهه ۱۹۶۰ بلوکی نیرومند در غرب ساخته بودند. از نظر آنها شاه که با کودتای ۲۸ مرداد به کمک امریکا و انگلیس در قدرت مانده بود، هرگونه مشروعیتی را از دست داده است و در کشور جز دفاع از منافع «قدرت‌های بیگانه» نقشی ندارد.

کنفدراسیون دانشجویان ایرانی از مدت ها پیش خود را برای بهره‌برداری از سفر شاه به آلمان آماده کرده بود. شاه پس از دیدار از بن و مونیخ، روز دوم ژوئن وارد برلین شد. به گفته نویسنده این مرحله از سفر به اصرار مقامات آلمانی در برنامه دیدار شاه گنجانده شده بود.

در این مقطع جنبش دانشجویی آلمان بیش از ایران و مشکلات آن به ویتنام توجه داشت. به ویژه با بالا گرفتن جنبش مدنی هواداران صلح در امریکا، فعالان دانشجویی قصد نداشتند نوک تیز حمله را از ویتنام منحرف کنند، این فعالان کنفدراسیون بودند که آنها را متقاعد کردند که با اعتراض به سفر شاه می‌توان «جبهه مبارزه ضدامپریالیستی» را تقویت کرد. کنفدراسیون به ویژه بر نقش شاه به عنوان «ژاندارم خلیج فارس» و نماینده «امپریالیسم جهانی» در خاورمیانه تأکید می‌کرد.

پلیس آلمان غربی نیز از نیمه ماه مه ۱۹۶۷ در آماده‌باش کامل بود و به شکلی بی‌سابقه برای برخوردهای احتمالی تدارک دیده بود؛ یکی از دلایل این امر آن بود که دستگاه امنیتی ایران در نامه‌نگاری با مقامات آلمانی از «خطر سوءقصد به شاه در جریان این دیدار» سخن گفته بود.

به نوشته نویسنده بی بی سی، حتی پیش از ورود شاه به آلمان وضعیت در محیط دانشجویی و پیرامون آن به شدت متشنج بود؛ آنچه این دیدار به مسئولان امور آموخت این بود که از آن پس دیدارهای سران کشورهای خارجی را، به ویژه از کشورهای خودکامه، هرچه کوتاه‌تر و بی‌سروصداتر برگزار کنند.
Share/Save/Bookmark