قانون پاتریوت؛ خيانت به جاي صداقت
پنجشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۱۹
کد مطلب: 3576
خانم "سوزان ليندائر" (Susan Lindauer) يكي از مهره هاي با ارزش سابق سازمان جاسوسی آمریکا، سيا است که به پوشش مسائل عراق و ليبي می پرداخت. او نويسنده ي كتاب "تعصب بي نهايت" (Extreme Prejudice) است؛ كتابي كه داستان وحشتناك قانون پاتريوت را نقل مي كند و همچنين مسائل ۱۱سپتامبر و عراق را پوشش مي دهد.
به گفته ی خانم لیندائر، وی از منتقدان و افشاگران ماجرای ۱۱ سپتامبر است و خود را قربانی "قانون پاتریوت" می داند. شاید همین عامل سبب شده تا او دست به نوشتن مطلبی تند علیه سیاست های حکومت ایالات متحده بزند.

آنچه در ادامه می آید ترجمه ی "رسانه ایران" از یادداشت خانم لیندائر با عنوان "The Patriot Act: When Truth Becomes Treason" است:

اكثر آمريكايي ها معتقدند كه خطرات قانون پاتريوت را كه كنگره تصويب و آن را براي ۴ سال ديگر تمديد كرد، مي فهمند. از من قبول کنید وقتي مي گويم، آمريكايي ها تقريبا به اندازه ی كافي نترسيده اند.

هيچ نمي دانم چرا حقيقت در مورد ۱۱ سپتامبر هرگز افشا نشده است؟ چرا آمريكايي ها يك سرنخ در مورد سركردگي سياست متقلبانه ی جنگ عليه ترور ندارند؟

اگر تحققيقات ۱۱ سپتامبر موفقيت آميز بوده است پس چرا آمريكايي ها نمي دانند؟ چرا گزينه ی صلح عراق يك فضاي خالي را ترسيم مي كند؟ بعضي ها محل تقريبي اسامه بن لادن يا دخمه اش در طول ۱۰ سال گذشته
قسمت قابل توجهي از اين مسائل به دلیل اين است كه قانون پاتريوت قانوني است كه آزادي بيان را برابر با فتنه جويي مي داند. این قانون يك دستور كار بزرگ با ۷۰۰۰ صفحه از كدهاي ماكياولي دارد كه براي متوقف كردن پرسش ها و بازجويي هاي فردي از سياست هاي دولت طراحي شده است.
را مي دانسته اند. اما هيچ كس به مردم چيزي نگفت.

قسمت قابل توجهي از اين مسائل به دلیل اين است كه قانون پاتريوت قانوني است كه آزادي بيان را برابر با فتنه جويي مي داند. این قانون يك دستور كار بزرگ با ۷۰۰۰ صفحه از كدهاي ماكياولي دارد كه براي متوقف كردن پرسش ها و بازجويي هاي فردي از سياست هاي دولت طراحي شده است.

در اين دنياي شجاع جديد، آزادي بیان در قانون اتباع آمريكايي به طور موثري يك تهديد به دولت براي كنترل ثبات، شناسايي شده است؛ و قانون پاتريوت به اولين سلاح براي حمله به منتقدان و مخالفاني تبديل شده كه آرامش رهبران سياسي را به هم مي زنند؛ رهبرانی كه حقايق ناجور را از مردم مخفي مي كنند.

شدت قضيه در کنگره است؛ به عنوان رهبراني كه با آمارهاي تلويزيوني به دنبال كسب امتياز و راي هستند، در حالي كه براي "عملكرد رهبري برجسته شان" در هر چيزي از امنيت ملي گرفته تا سياست هاي زيست محيطي عوام فريبي مي كنند.

خيانت جاي صداقت را گرفته است
اما صبر كنيد! كنگره به ما اطمينان داده است كه هدف قانون پاتريوت خارجي ها مي باشند كه به سواحل ما مي آيند و به دنبال تخريب سبك زندگي ما از طريق خشونت و اقدامات مجرمانه هستند.

خوب آمركايي هاي قانونمدار كه نبايد هيچ ترسي داشته باشند. قانون پاتريوت قدرت "استراق سمع كننده هاي غيرقانوني" و تحقيقات بدون حكم براي ارتباطات بين المللي از طريق افراد شرور را محدود مي كند. اعضاي كنگره با دست گذاشتن بر روي قلبشان سوگند ياد كرده اند كه تنها هدف قانون، در هم شكستن سلول هاي تروريستي و شكار كردن "تنها گرگ" مردان ديوانه است.

اين آن چيزي است كه به شما گفته اند؛ درست است؟ و شما هم به آن باور داريد؟ شما به دولت اعتماد داريد. خوب اين اولين اشتباه شما بود. با دقت در قانون پاتريوت، متوجه مي شويم كه آن يك قانون مهلك و مصيبت آور است. آیا دولت بايد به شما دروغ بگويد؟ با شما شرط مي بندم كه دروغ است.

قانون پاتريوت خيلي از بازداشتن از تروريسم فراتر رفته است. در ايالت من يعني ماري لند، پليس ايالتي براي نظارت بر شبكه ی اقدامات آب و هوايي چساپيك (Chesapeake) كه به بررسي قدرت باد و چرخه ی بازيافت و حمايت از خليج چساپيك اختصاص دارد به قانون پاتريوت
آزادي بیان در قانون اتباع آمريكايي به طور موثري يك تهديد به دولت براي كنترل ثبات، شناسايي شده است؛ و قانون پاتريوت به اولين سلاح براي حمله به منتقدان و مخالفاني تبديل شده كه آرامش رهبران سياسي را به هم مي زنند؛ رهبرانی كه حقايق ناجور را از مردم مخفي مي كنند.
استناد كرده است. آنها در شبكه ی ضد جنگ با پيشنهاد گروهي كه ممكن است جبهه ی نژادپرستان سفيد باشد نفوذ كرده اند، و سازمان عفو بين الملل ادعا مي كند كه نقض حقوق مدني را رسيدگي مي كند. مخالفان مجازات مرگ هم تقريبا مورد هدف هستند (در مواردي كه خشونت به خرج بدهند.)

گويندگان حقيقت كه بينش زيادي به مردم آمريكا مي دهند، در هر شماره از نشريات خود با حجم عظيمي از سلاح هاي قضايي قابل حمله اند؛ با مواردی از این دست که آنها با چين يا مانامور در ارتباط هستند.

در قانون پاتريوت دولت يك ابزار قدرتمند ايجاد كرده است براي اينكه آزادانديشان چه در جناح چپ و چه در جناح راست را گير بيندازند. فرقي هم نمي كند. هركس كه با سياست هاي دولت مخالفت كند در خطر است.

چگونه من همه ی اينها را مي دانم؟ به دلیل اينكه من دومين غيرعرب آمريكايي بودم كه در اجراي قانون پاتريوت متهم شدم. بازداشت من همه ی انتظارات درباره ی قانون را به چالش كشيد. من تروريست طراح انفجار يادبود واشنگتن نبودم. بلكه كاملا برعكس، من در يك سازمان ضد تروريست كه عراق و ليبي و يمن و مصر و مالزي را در ملل متحد پوشش مي داد، براي تقريبا يك دهه كار كرده بودم.

طبق دستورالعمل رابط من در سازمان سيا، من هشدارهاي از پيش تهيه شده اي در مورد حمله ۱۱ سپتامبر به پرسنل خصوصي نمايندگي عمومي جان اشكرافت و اداره ی ضد تروريسم در اگوست ۲۰۰۱ داده بودم. كارمندان استراق سمع FBI تاييد كردند كه من اطلاعاتي در اختيار دارم از چارچوب يك صلح فراگير با عراق كه براي ماه ها قبل از تهاجم داشت در راهروهاي ساختمان کنگره بالا و پايين مي شد و بحث اين بود كه جنگ در کل غير ضروري است.

من آن برگه ها را به دموكرات ها و جمهوري خواهان به يك صورت ارسال نمودم و همچنين به پسرخاله ی دوم خودم رئيس ستاد كاخ سفيد، آقاي Andrew Card و به وزير امور خارجه آقاي کالین پاول (Colin Powell) كه در همسايگي رابط من در سازمان سيا زندگي مي كرد.

فارغ از قانون پاتريوت، ما نامه اي با دستخط خودم خطاب به وزير امور خارجه داشتيم كه تاريخ آن، يك هفته قبل از سخنراني بدنامش در ملل متحد است.

همه ی مقالات من پيرامون اينكه سلاح هاي كشتار جمعي در عراق پيدا نخواهد شد، بحث مي كردند و اينكه چارچوب
در قانون پاتريوت دولت يك ابزار قدرتمند ايجاد كرده است براي اينكه آزادانديشان چه در جناح چپ و چه در جناح راست را گير بيندازند. فرقي هم نمي كند. هركس كه با سياست هاي دولت مخالفت كند در خطر است.
صلح مي تواند تمام اهداف و مقاصد ايالات متحده را بدون آتش كردن حتي يك گلوله فراهم كند.

براي مدت كوتاهي، فقط من بودم كه با صداي بلند با جنگ با عراق مخالفت مي كردم و تلاش مي كردم تا اشتباه در فرضيات مسئولان و قانونگذاران کنگره را تصحيح كنم.

پس به حرف هاي من هم زياد بها داده نمي شد. من با دفتر سناتور Trent Lott و سناتور جان مک کین (John McCain) تماس گرفتم و از آنها تقاضا كردم كه يك نام تجاري جديد به نام كميسيون بررسي اطلاعات پيش از جنگ را تصديق كنند. در حالي كه مغرور و مطمئن از تلاش هايم بودم، هيچ ايده اي براي شماطت اطلاعات بدي كه باعث برنامه ريزي كنگره براي يك جنگ نامحبوب مي شد، نداشتم.

در تمام شب در کنگره، من به يك دشمن درجه يك عمومي تبديل شده بودم.

۳۰ روز بعد من بيدار شدم تا صداي كوبيدن درب خانه ام را توسط مسئولين FBI بشنوم. كابوس من در مورد قانون پاتريوت بعد از ۵ سال تمام شد؛ ۴ سال بعد از بازداشت من، كه دادگاه به من در يك صبح فرصت شهادت مستند توسط دو شاهد عالي معتبر داد. Parke Godfrey هشدار يازده سپتامبر مرا با يك سوگند تصديق كرد. در غير اين صورت، من هيچ روزي به دادگاه نرفته بودم.

زرادخانه قانون پاتريت براي توقف آزادي بيان
اگر شما در مورد آمريكا و سنت آزادي در آن دقيق باشيد، خواه ترقي خواه و خواه محافظه كار، از اين قانون عصباني خواهيد شد.

ابتدا تفتيش هاي بدون حكم و پيگردهاي سازمان FBI شروع شد. كار كردن من در سازمان ضد تروريسم هم به من هيچ مصونيتي نداد.

اولين تفتيش هاي بدون حكم من بعد از نشست با يك مسئول كه تحت پوشش FBI نبود، شروع شد و در مورد حمايت من از انتخابات آزاد در عراق و مخالفتم با شكنجه و تحقير جنسي زندانيان عراقي بحث كرديم.

اگر گويندگان حقيقت پيام هايي مبني بر اينكه دهان هايتان را ببندید نگيرند، خود وزارت دادگستري اين فشارها را تضمين مي كند. مدافعان با يك سري اتهامات سري، مدارك
همه ی مقالات من پيرامون اينكه سلاح هاي كشتار جمعي در عراق پيدا نخواهد شد، بحث مي كردند و اينكه چارچوب صلح مي تواند تمام اهداف و مقاصد ايالات متحده را بدون آتش كردن حتي يك گلوله فراهم كند.
و شواهد سري از جانب هيئت منصفه ی عالي مواجه مي شوند.

اگرچه ۵ سال از كيفرخواست گذشته، اما هرگز من و وكلاي مدافعم حتي يك مصاحبه با FBI نداشتيم و يا اعلاميه اي از سوي هيئت منصفه ی عالي دريافت نكرديم.

با اجراي قانون پاتريوت، منتقدان يا متهمان حق نداشتند بدانند چه كسي از آنها شكايت كرده و به خاطر چه اقدامات مجرمانه اي بوده و يا زماني كه آن جرم ها را به ايشان منتسب مي كنند كي هست و يا چه قانوني را نقض كرده اند.

البته من مي توانستم اقداماتم را با هم جور دربياورم. به ياد مي آورم كه "زماني در اكتبر ۲۰۰۱" يك ديپلمات عراقي به من يك ترجمه ی انگليسي از يك كتاب در مورد اورانیوم غني شده داد كه نشان مي داد چقدر آمار سرطان و نواقص مادرزادي در كودكان عراقي زياد شده است.

براي من كاملا مسلم است كه در ۱۴ اكتبر ۱۹۹۹يك ديپلمات عراقي از من پرسيد: "چگونه مي توان به شبكه ی اصلي كمك هاي مالي مبارزات انتخاباتي جورج بوش و ديك چني وارد شد؟" دادگستري تاريخ آن را از من گرفت، چون من گفتگويم را فورا به مسئول اطلاعات دفاعم، آقاي Paul Hoven گزارش كرده بودم.

بعيد مي دانم كه هيئت منصفه ی عالي اطلاع داشت از اينكه دادگستري حق وي‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه اي دارد كه آنها را در تاريكي شب نگه دارد. در دنياي شجاع جديد، يك هيئت منصفه عالي مي تواند مجبور بشود كه كيفرخواستي را كه مي تواند ۱۰ سال يا بيشتر زندان داشته باشد بدون حق بررسي مدارك در نظر بگيرد يا حتي نمي تواند به تعيين اين بپردازد كه آيا اقدامات شخص هرگز به افزايش سطح فعاليت هاي مجرمانه منجر شده است.

اين فقط آغاز ماجرا است. اگر كنگره يك كيفر خواست را عليه يك رقيب سياسي ثبت كند، وزارت دادگستري مي تواند وكلاي مدافع را مجبور كند تا پاكسازي امنيتي طولاني مدت را تحمل كنند در حالي كه معمولا منتقد به همراه مدعي عليه در زندان منتظر هستند و معمولا
با اجراي قانون پاتريوت، منتقدان يا متهمان حق نداشتند بدانند چه كسي از آنها شكايت كرده و به خاطر چه اقدامات مجرمانه اي بوده و يا زماني كه آن جرم ها را به ايشان منتسب مي كنند كي هست و يا چه قانوني را نقض كرده اند.
در سلول هاي انفرادي نگه داري مي شوند. بعد از پاكسازي امنيتي، دادستان حق دارد كه وكلاي دادگاه را از انتقال اطلاعات و مكاتبات محاكمه به متهم ممنوع كرده و نيز وكلا را به محروميت از شغل وكالت، جريمه هاي سفت و سخت و يا زندان در صورت تخلف تهديد نمايد.

هنوز مي ترسيد؟ اگر شما هم بخواهيد محاكمه كنيد وضع بدتر از اين هم مي شود. زیرا قانون پاتريوت اعلام مي كند كه دادستان هيچ الزامي ندارد كه شواهد و مدارك فعاليت هاي مجرمانه را به هيئت منصفه نشان بدهد و دفاع نيز به دلیل وجود حق استدلال به اتهامات سري رد مي شود، چرا كه دفاع و به تفكر واداشتن مي تواند هيئت منصفه را گمراه كند، يا مسائلي را افشا كند كه دولت در نظر گرفته است؛ خوب راز است ديگر.

بعد از همه ی اينها، قاضي مي تواند به هيئت منصفه دستور دهد تا دادستان خودش به ميزان كافي براي محكوميت متهم اتهامات سري در نظر بگيرد و هيئت منصفه هم از توجه به فقدان شواهد و مدارك در سنجيدن اينكه آيا بايد متهم محكوم شود يا نه باز داشته شود.

اگر فكر مي كنيد من مبالغه مي كنم، اشتباه مي كنيد. اين، آن چيزي است كه براي من اتفاق افتاده است. همه ی اينها با يك گير بزرگ رو به رو است. يك منتقد بايد به اندازه ی كافي خوش شانس باشد كه محاكمه بشود. اما من از اين شانس محروم بودم، اگرچه براي حقوقم به سختي مي جنگيدم. در عوض، به استناد قانون پاتريوت من در يك پايگاه نظامي در تگزاس به زندان انداخته شدم بدون هيچ گونه انجام دادرسي؛ در حالي كه  به بازداشت نامحدود و تجويز مواد مخدر موثر تهديد مي شدم تا حذف شوم.

آمريكايي ها تقريبا به اندازه كافي نترسيده اند
كنگره هم نترسيده است. آن طور كه اين هفته، همه ی اعضاي كنگره بايد مي ترسيدند. هر كسي كه به تمديد قانون پاتريوت راي داده، بايد انتظار بستن بقچه اش را در سال ۲۰۱۲ داشته باشد (و آماده ی رفتن باشد). چرا كه آنها شكست خواهند خورد. بالاتر از همه، واژگان "آزادي" و"قانون اساسي" واژگاني هستند كه اگر در مبارزات انتخاباتي توسط همين ها مطرح شوند، مورد تمسخر بي نهايت عمومي قرار خواهند گرفت.
Share/Save/Bookmark