اقیانوس تبلیغات؛ انبوهی از تبلیغات پوچ و توخالی
چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۳
کد مطلب: 4644
مرجع : Ether Zone
مترجم :
 
امروزه تبلیغات و شعارهای توخالی بر اذهان آمریکایی ها حکمرانی می کند. آمریکایی ها تمایل اندکی به حقیقت، پذیرش و تشخیص آن دارند. حقیقت در میان آنها هویتی ناخوشایند دارد و آزار دهنده است. آنها حقیقت را چنین خطاب می کنند: ورود ممنوع! سخن گفتن از آن در واقع به معنای پذیرفتن این ریسک بزرگ است که به آنان برچسب ضدآمریکایی، ضد صهیونیستی و تروریست توطئه گر بزنند.
این مقاله، ترجمه ای است از مطلبی با عنوان "PROPAGANDA OCEAN؛ The Drowing of Truth" که توسط "ال کرانک ریت" هجدهم اکتبر 2010 منتشر شده است.

"جان کوزی" می نویسد:
آمریکایی ها با حقیقت مشکل دارند، آنها نمی توانند آن را بپذیرند. در زندگی آنها همیشه باورها و دروغ ها بر حقیقت غلبه داشتند؛ حتی وقتی آنها خیلی ضد و نقیض باشند در این شرایط هرگونه اقدام موثری غیر ممکن می شود. نوعی فلج اجتماعی و روانی اتفاق می افتد. هیچ چیز نمی تواند اتفاق بیفتد چون یک باور یا عقیده، باور دیگری را نقض می کند و به دلایلی نامعلوم حقیقت چندان اهمیت ندارد.

"پل کریگ رابرت" می گوید:
امروزه تبلیغات و شعارهای توخالی بر اذهان آمریکایی ها حکمرانی می کند. آمریکایی ها تمایل اندکی به حقیقت، پذیرش و تشخیص آن دارند. حقیقت در میان آنها هویتی ناخوشایند دارد و آزار دهنده است. آنها حقیقت را چنین خطاب می کنند: ورود ممنوع!! سخن گفتن از آن در واقع به معنای پذیرفتن این ریسک بزرگ است که به آنان برچسب ضدآمریکایی، ضد صهیونیستی و تروریست توطئه گر بزنند. حقیقت برای دولت مردان آنها مزاحمت و دردسر ایجاد می کند و همچنین برای گروه های
آیا قابل تحمل است ما در جامعه ای زندگی کنیم که مجازات دروغ گفتن به یک نماینده ی مجلس، ۳۰ سال زندان تعیین شود اما مجازات دروغگویی همان نماینده ی مجلس به شما یا دیگران، باقی ماندن در همان پست تا ۲سال بیشتر باشد؟!
فعالی که حکومت را کنترل می کنند. حقیقت مزاحمی است برای آنان که در پی قانون اند اما با هدف مجاب کردن در جهت مقاصد خویش، نه کشف بی گناه و مجرم.

"بالتیمور" نویسنده ی ورزشی در نظر به اتهام "راجر کلیمنس" می نویسد:
آیا قابل تحمل است ما در جامعه ای زندگی کنیم که مجازات دروغ گفتن به یک نماینده ی مجلس، ۳۰ سال زندان تعیین شود اما مجازات دروغگویی همان نماینده ی مجلس به شما یا دیگران، باقی ماندن در همان پست تا ۲سال بیشتر باشد؟!

از سال های نخستین زندگی ام به حقیقت علاقه مند بودم. از تظاهر، مخفی کاری و دروغ متنفر بودم. در ابتدای حرفه ی شغلی ام با پیمانکارانی سر و کار داشتم که کیفیت کار برایشان با قیمت های رقابتی معنا پیدا می کرد. بسته به واکنش آنها ممکن بود دوستتان داشته باشند یا نه. من آنها را ترجیح می دادم.

مسیحیت رو در روی حقیقت است؛ گرچه در اوان زندگی ام احساسم درباره ی حقیقت همان بود که پس از بالغ شدنم به آن دست پیدا کردم که خدا حقیقت است، کتابش حقیقت است و قانون الاهی حقیقت است. او (خدا) مظهر حقیقت است. او و کتابش معیاری ست که بر اساس آن انسان آفریده شد. فرمانبری و طاعت او موجب آزادی، درستکاری و صلح و دوستی است و نافرمانی از او منجر به بی قانونی، هرج و مرج و استبداد می شود.

مکتب اصیل مسیحیت، اساس و اصول و هدفش تعیین شده است. اما آیا اصولش بر پایه ی کتاب مقدس است یا اساسی بر پایه ی اعتقادات انسان ها دارد؟ آیا موید این مطلب است که "خدا" برای مخلوقاتش چه می کند یا "مخلوقات" برای خدا؟ آیا برای مستحکم کردن یک مسیحیت حرف شنو و مطیع پایه ریزی شده یا حالتی همراهانه تر و یاریگرتر دارد؟!

"جان کوزی" می نویسد: باورها و دروغ ها همیشه به طریقی بر حقیقت غالب آمده اند حتی زمانی که با یکدیگر خیلی متناقض اند که در این شرایط هیچ اقدام موثری ممکن نیست.
این مسیحیت، بستری است برای باورهای غلط که کتاب مقدس را به مبارزه می طلبد و توحید واقعی و اصیل اجدادمان را به تباهی می کشاند.

وقتی دکتر "راش دونی" می نویسد: "قوانین، شکل دهنده ی اساس مذهب در جامعه هستند و قانون یعنی همان مذهب"، در واقع
بگذارید اقرار کنم که ایالات متحده بمب های هسته ای اش را بر دو شهر ژاپن فرو ریخت، توکیو با بمب های آتش زا بمباران شد، بریتانیا با همدستی ایالات متحده شهر "درسدن" و برخی از شهرهای آلمان را بمباران کرد.
از حقیقتی اصیل سخن می گوید.

این نظر که قوانین الاهی نمی تواند در همه ی زمان ها اجرا شود و پاسخگو باشد منجر به جایگزینی قوانین بشری به جای قوانین الاهی شد و اجرای قوانین بشری هم نیاز به بستری داشت که "مخلوقات" حکمرانی کنند نه "خالق".

استنباط منطقی ناشی از تباهی حکومت و کلیسا این است که نابودی حکومت از نادیده گرفتن تشکیلات و قوانین و نظریات بنیان گذارانش نشأت می گیرد و علت تباهی کلیسا، بی توجهی به شعور مصلحانش و بخش اعظمی از کتاب مقدس است؛ و می بینیم که هر دوی این بنیاد در منجلاب افراطی گری هایشان فرو رفته اند.

کتاب مقدس مسیحیان تنها شرح یک داستان است نه یک سری احکام و قوانین دینی. این کتاب نمونه هایی عینی از نتایج فرمانبری و نافرمانی از خدا را نشان می دهد و نهایتا درباره ی میلاد منجی، بخشایش و رستگاری سخن می گوید. خدا کتابش را برایمان فرستاده است که در سایه ی فرمانبری و طاعتش به رستگاری، کامیابی و جاودانگی برسیم اما ما مختاریم و می توانیم به آن عمل نکنیم ولی باید متحمل عقوبتش شویم.

"پل کریگ رابرتس" پس از بازنشستگی مقاله ای می نویسد با نام "فروپاشی اخلاق در غرب" که آن را این چنین آغاز می کند: امیدوارم به من اجازه دهند که این مطلب را بیان کنم. بگذارید اقرار کنم که ایالات متحده بمب های هسته ای اش را بر دو شهر ژاپن فرو ریخت، توکیو با بمب های آتش زا بمباران شد، بریتانیا با همدستی ایالات متحده شهر "درسدن" و برخی از شهرهای آلمان را بمباران کرد که بر طبق گفته ی بعضی از مورخان، با به کارگیری نیروها و عوامل مخرب فراوان تر، جمعیت غیرنظامیان آلمان بیشتر از نظامیان آن مورد هجمه قرار گرفتند، رییس جمهور وقت"گرنت" و جنگ داخلی اش تبدیل به یک جنایت شده بود، ژنرال "شرمن" و "شری دن" با اعزام نیروهایی دست به قتل عام سرخپوستان زده بودند و امروزه ایالات متحده این امکان را در جهت سیاست های اسراییل علیه فلسطینیان فراهم می آورد. سیاستی که با کشتار سرخ پوست های آمریکایی توسط این کشور مقایسه می شود.

ایالات متحده با
امروزه ایالات متحده این امکان را در جهت سیاست های اسراییل علیه فلسطینیان فراهم می آورد. سیاستی که با کشتار سرخ پوست های آمریکایی توسط این کشور مقایسه می شود.
یک ظاهرسازی تدبیر شده در قرن بیست و یکم به افغانستان و عراق حمله کرد و تعداد بی شماری از افراد غیر نظامی را به قتل رساند. وزیر امور خارجه ی بریتانیا "تونی بلر" ارتش کشورش را در اختیار اربابان آمریکایی اش گذاشت؛ همانند اقدام دیگر کشورهای عضو ناتو. همه ی آنها می دانستند که نیروهایشان را به سرزمین هایی اعزام کردند که هیچ منفعت ملی برایشان ندارد اما در مقابل "چک حقوقی آمریکایی" دریافت می کردند.

"رابرتس" اسنادی واقعی، گرفته شده از کلیسای مسیحیان را رو کرد. گرچه "رابرتس" از تحریفات شرم آور کلیسا در انجیل و یا اعمال فاجعه باری از قبیل سقط جنین و هم جنس بازی نامی نبرد اما لیستی از گناهان عمومی و رایج در کلیسا را به اقرار خودشان تهیه کرد.

"جان کوزی" اشاره می کند که مطرح کردن هر دو جنبه ی این موضوع بحرانی نمی تواند حقیقت را مشخص کند. ارائه ی دو جنبه ی متناقض یک مسئله، نه حقیقت را معلوم می کند نه درستی آن را؛ بلکه فقط یک تضاد را نشان می دهد.

دو جناح سیاسی با ناسزاگویی و مشاجرات شدید مانع از روی کار آمدن عدالت، حکومتی با ثبات و ... می شوند و حاصل تمامی این نزاع ها این است که هیچ یک از جناحین شایستگی حکمرانی ندارند. در دادگاه های ما وقتی دو وکیل در نزاع با یکدیگر فقط به دنبال پیروزی خود هستند نه در پی عدالت، فرقی نمی کند، اصول یکسانی به کار گرفته می شود و معمولا بی گناهان محکوم می شوند و مجرمان تبرئه!!

اخیرا وب سایت "ناویک" سندی را منتشر کرده است که به دقت، یکی از تحریف شده ترین حقایق دوران ما را مورد اشاره قرار می دهد. در حالی که این توطئه در عموم به شدت انکار می شد اما در هر جایی مشهود بود. این سند حاوی گناهی بشری و فراگیر است که به خانواده ها آزار می رساند، دانش آموزان را می ترساند، در کلیسا شایع است، در تجارت رایج، در سازمان های اجتماعی نافذ و در جای جای حکومت
وزیر امور خارجه ی بریتانیا "تونی بلر" ارتش کشورش را در اختیار اربابان آمریکایی اش گذاشت؛ همانند اقدام دیگر کشورهای عضو ناتو. همه ی آنها می دانستند که نیروهایشان را به سرزمین هایی اعزام کردند که هیچ منفعت ملی برایشان ندارد اما در مقابل "چک حقوقی آمریکایی" دریافت می کردند.
رسوخ کرده است. در جامعه ی ما تعداد زیادی هستند که علیه این تعابیر هجوآمیز اعتراض می کنند اما ادعا می کنند که معتقد به توطئه نیستند. فرقی نمی کند، انگیزه شان هرچه هست گمراه کننده است.

پروفسور "کارول کوئیگ لی" استاد دانشگاه جرج تاون و مربی رییس جمهور سابق، بیل کلینتون، در کتاب "تراژدی و امید" می نویسد:

شبکه ای ملی، منحصر به طرفداران انگلیسی فعالیت می کند که عملکردش به عقیده ی رادیکال ها یا همان سیاست مداران افراطی جناح راست، همانند کمونیست ها است ... من از نوع فعالیت این شبکه اطلاع دارم چون ۲۰ سال است که در رابطه با آن مطالعه کردم. اما فقط ۲ سال، آن هم در اوایل دهه ی ۱۹۶۰ به من اجازه ی بررسی اسناد و مدارک محرمانه را دادند. من هیچ مخالفتی با این شبکه و اهدافش ندارم، بیشتر دوران عمرم را هم به آن و ابزارها و تجهیزاتش نزدیک بودم. اما هم در گذشته و هم اخیرا به بعضی از سیاست هایشان اعتراض کردم. عمده ی اختلاف نظر من با آنها در این بود که این قضیه سری و محرمانه بماند چون به اهمیت نقش آن در تاریخ آگاه بودم.

"ادوارد برنایز" در کتابش با عنوان "تبلیغات توخالی" نوشت: اظهار نظرات، عملکردهای سازمان یافته و تدابیر آگاهانه و هوشمندانه توده های مردمی در جامعه ی دموکرات عاملی بسیار مهم است. آنان که نظام نامرئی جامعه را تدبیر می کنند در واقع دولتی نامرئی تشکیل داده اند که قدرت مسلط و غالب در کشور ماست ... بر ما حکومت می کنند، ذهن های ما را شکل می دهند، آنهایند که ایده ها را به ما القا می کنند؛ اکثرا توسط کسانی که ما هرگز نامی از آنها نشنیده ایم. این حاصل یک جامعه ی دموکرات است! اگر توده های مردم خواهان جامعه ای آرام، بی دردسر و تابع اند باید در این شیوه ی اتخاذ شده با آنان همکاری کنند ... تقریبا هر فعالیتی از زندگی روزانه ی ما چه در حوزه ی سیاست و چه در تجارت، کردار اجتماعی یا افکار اخلاقی ما تحت تسلط و کنترل گروهی غالب است ... کسانی که به پروسه های ذهنی و الگوهای اجتماعی مردمی آشنا و آگاه اند. آنها همان کارگردانان اصلی این معرکه اند که اذهان عموم را درکنترل خویش دارند.

"دیوید راکفلر" در کتابی با نام "خاطرات" می نویسد:

حتی بعضی بر این باورند که ما عضو باندهای محرمانه ای هستیم که علیه منافع ایالات متحده فعالیت می کنیم. من فردی ملی گرا هستم که با دیگران در سرتاسر دنیا به منظور ساخت ساختار سیاسی - اقتصادی جهانی مستقل همکاری
بر ما حکومت می کنند، ذهن های ما را شکل می دهند، آنهایند که ایده ها را به ما القا می کنند، عمدتا توسط اشخاصی که هرگز نامی از آنان نشنیده ایم.
می کنم. اگر این یک اتهام است، من به آن افتخار می کنم.

با اینکه "دیوید راکفلر" از مؤسسان "شورای نظارت بر مناسبات خارجی" نبود اما سال های بسیاری را صرف حمایت از مکتب ملی گرایی کرد. "شورای نظارت بر مناسبات خارجی" توسط کلونل "ادوارد هاوس" یکی از نزدیکترین اشخاص به "ویلسن" و یک انحصارطلب مارکسیست گرا تاسیس شد که در کتاب "فیلیپ درو: متولی" مورد تایید قرار گرفته است. مجلس نیز توسط "والتر لیپمن" به این موضوع متصل شد. لیپمن، یک گزارشگر و نویسنده ی روشنفکر است که توده های مردم را به حیوانات وحشی و گله های سرگردانی شبیه می داند که نیاز به کنترل از سوی طبقه ی حاکم دارند.

دکتر "دنیس کادی" و "جان لوفلر" سال شماری از نظام جهان نوین را در این سایت تدارک دیده اند:

نظارت بر جلوه های صوری این توطئه کاری مشکل است. شورای نظارت بر مناسبات خارجی، همایش های بیلدربرگ و نشست های گوناگون بین المللی مکانی است که نخبگان در مورد آینده ی جهان با یکدیگر به بحث می نشینند. آنچه قبل از هر چیزی باید بررسی شود، تهاجم ایالات متحده به خاورمیانه و درک این واقعیت است که تنها ملل مسلمان خاورمیانه نیستند که در چنگال قدرت های غالب دنیا قرار گرفتند. آیا هیچ کس حتی برای دقایقی به این فکر نمی کند که رییس جمهور، "جرج دبلیو بوش" به تنهایی نقشه ی حمله به عراق را در ذهن نپرورانده است؟ چرا رییس جمهور "اوباما" وعده هایش را با ادامه ی جنگ در خاورمیانه زیر پا گذاشته است؟ و چرا مجلس به قراردادهایی رأی داد که به واسطه ی آن استقلال ما بی ارزش شود، آن هم زمانی که قسم خورده بود از تشکیلات ما حمایت کند؟

"ادوارد برنای ز" پاسخ سوالات ما را این چنین می دهد:

"بر ما حکومت می کنند، ذهن های ما را شکل می دهند، آنهایند که ایده ها را به ما القا می کنند، عمدتا توسط اشخاصی که هرگز نامی از آنان نشنیده ایم."
Share/Save/Bookmark