مقایسه ی فریب تبلیغاتی در امور تجاری و سیاسی با بررسی:
فريب در عمليات رواني
شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۵۴
کد مطلب: 402
فريب از جمله واقعيتهاي زندگي ماست. هر روز كه مي‌گذرد مصاديق فريب بيشتر و نياز به درك آن محسوس‌تر مي‌شود؛ واقعيتي كه تضاد و تشتت آرا در جهان رسانه‌اي را گسترش مي‌دهد. مردم درباره خواسته‌ها و بر سر موضوعات مورد علاقه خود صحبت مي‌كنند، ولي كدام موضوع واقعيت دارد و حقيقت است.
         فريب در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي در اشكال بسيار گوناگوني ظاهر مي‌شود. در واقع از نظر مشاهده‌گران بدبين آگهي‌هاي تبليغاتي مترادف با اطّلاعات نادرست اقتصادي است. به هر حال، درک چگونگی فريب در بازاريابي به ما كمك مي‌كند تا تفاوت بين خلق و جعل را درك كنيم. خلق به معناي توليد اطّلاعات غلط و ارایه ی آن به جاي حقيقت است. اين اطّلاعات با هدف پخش اطّلاعات نادرست خلق مي‌شوند و حقيقت نيستند.
        جعل اطّلاعات، استفاده از اطّلاعاتي است كه از لحاظ فنّي حقيقت دارد؛ امّا خارج از بافت خود براي القاي اطّلاعات غلط به كار مي‌رود. در فرآيند جعل، اطّلاعات معتبر شفاف ارایه مي‌شود؛ امّا اين عمل به گونه‌اي انجام مي‌گيرد كه در جمع‌بندي به خطا منجر شود. در آگهي‌هاي تبليغاتي معمولاً شركت ها از ادّعاهاي غيرواقعي مبتني بر اطّلاعات غلط خلق شده اجتناب مي‌كنند. قوانين موجود عليه آگهي‌هاي تبليغاتي غيرواقعي، چنين اقداماتي را با مشكل مواجه مي‌سازد؛ ولی تعقيب قانوني آگهي‌هايي كه اطّلاعات حقيقي را به منظور القاي‌ برداشتي غلط تحريف مي‌كنند، دشوار است. براي نمونه، در دهه ی ۱۹۷۰ كه كشورها با كمبود شديد بنزين روبه‌رو بودند، بعضي از كارخانه‌هاي ماشين‌سازي، خودروهايي را تبليغ كردند كه با يك بار سوخت‌گيري مسافت زيادي طي مي‌كردند و آن ها را با ماشين هاي كوچك‌تر كه مي‌توانستند مسافت كمتري را طي كنند، مقايسه مي‌كردند؛ولی آن ها با درك تفاوت بين خلق اطّلاعات نادرست و جعل اطّلاعات مي‌توانند در عمليات فريب نظامي اثرگذار باشند. هر دوي آن ها در طول
از نظر مشاهده‌گران بدبين آگهي‌هاي تبليغاتي مترادف با اطلاعات نادرست اقتصادي است.
تاريخ، در جنگ ها به كار رفته‌اند. سلاح هاي ساختگي و دستورات صوري مي‌توانند نمونه‌هايي از خلق اطّلاعات غيرواقعي باشند؛ امّا اگر امكان كتمان حضور گسترده ی نيروها در يك منطقه يا امکان عملی کردن مقاصد با امکانات موجود، نباشد، جعل اطلاعات؛ یعنی بيان قسمتي از واقعيت مي‌تواند مفيدتر واقع شود.

         ملاحظات مشابه مربوط به خلق اطّلاعات در مقابل جعل اطّلاعات در عالم سياست نيز مطرح است؛ هرچند اطّلاعات غيرواقعي در عرصه تجارت مي‌تواند بر مخاطب نظامي تأثير جانبي داشته باشد؛ اما فريب سياسي ممكن است بر عمليات نظامي تأثير مستقيم داشته باشد. منظور ما اين نيست كه فريب سياسي به مسائل مربوط به امور دفاعي و امنيت ملّي محدود نمي‌شود؛ بلكه با نگاهي گذرا به تاريخ سياسي گذشته، در مي‌يابيم كه مبحث دفاع، موضوع اطّلاعات غيرواقعي به خصوص جعل اطلاعات بوده است.۴ نمونه‌هايي از آن به شرح زير است:
ـ در ۱۴ آوريل ۱۸۴۶، يك ماشين گشت نظامي آمريكا در جنوب رودخانه نوسز در ايالات تگزاس با نيروهاي مكزيكي درگير شد. نيروهاي آمريكايي ۱۶ نفر تلفات دادند. جيمز كي. بولك، رئيس جمهور وقت آمريكا در ۱۱ مَيْ، اعلام كرد كه مكزيك مرزهاي آمريكا را زير پا گذاشته، به قلمروي اين كشور تجاوز كرده و خون سربازان آمريكايي را بر خاك اين كشور، ريخته است؛ در حالي كه حضور سربازان آمريكايي در منطقه درگيري، در جنوب رودخانه جاي سؤال داشت. منطقه بين دو رودخانه نوسز و ريوگرند مورد اختلاف دو كشور بود و مذاكراتي ميان آنها براي رفع اين اختلاف در جريان بود و قرار بود نيروهاي هيچكدام از دو كشور در آن منطقه حضور نداشته باشند. در حالي كه پولك در سخنان خود به هيچ وجه به اين موضوع اشاره نكرد. يكي از نمايندگان جوان كنگره به نام لينكلن سؤالاتي را در مورد اين منطقه مقدّس مطرح كرد. نگراني وي و ساير نمايندگان كنگره در مورد اين جعل اطّلاعات به صدور يك قطعنامه ی فوري منجر شد. اين رويداد باعث شد نظرات بدبينانه پولك در تاريخ ثبت شود و منطقه مورد مناقشه، تقسيم گردد؛
در فرآيند جعل، اطلاعات معتبر شفاف ارائه مي‌شود، اما اين عمل به گونه‌اي انجام مي‌گيرد كه در جمع‌بندي به خطا منجر شود.
اما نتوانست از وقوع جنگ آمريكا و مكزيك جلوگيري کند.

         در سال ۱۸۹۸ انهدام كشتي آمريكايي ماين در بندر هاوانا وضعيتي را به وجود آورد كه نه تنها حكومت آمريكا، بلكه بيش از آن، رسانه‌ها اطّلاعات جعل كردند كه به بروز جنگ بين آمريكا و اسپانيا سرعت بخشيد. كارشناسان در ۱۰۷ سال قبل اين انفجار را كه در شب ۱۵ فوريه ۱۸۹۸ صورت گرفته بود، بررسي كردند. نتايج به دست آمده بسيار متنوّع و غالباً متناقض بود. هيئت تحقيق (مارس ۱۸۹۸) به نتيجه قطعي نرسيد؛ اما روزنامه‌هاي آمريكايي جانب احتياط را مراعات نكردند به علاوه، هيچ كنترلي نيز بر آن ها اعمال نمي‌شد. در خصوص انگيزه‌هاي اسپانيا در حمله به اين كشتي شايعاتي از طريق روزنامه‌ها پخش شد. روابط محدود مادريد و واشنگتن نيز به پخش اين شايعات كمك كرد. هر چند مطبوعات زرد را نمي‌توان عامل بروز جنگ اسپانيا و آمريكا دانست؛ امّا نقش اصلي آن ها را نيز نمي‌توان ناديده گرفت.

        اين ماجرا نشان مي‌دهد كه منافع اقتصادي، نظامي و سياسي در هم تنيده‌اند و تفكيك آن ها كار چندان آساني نيست. دولت تا چه اندازه موظّف به تصحيح القائات نادرست است كه در مطبوعات منعكس مي‌شود. اگر يك دولت از اطّلاعات نادرست در راستاي اهداف سياسي خود استفاده كند، چه خواهد شد؟

        در مورد استفاده از اطّلاعات نادرست دولت ها پيش از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم نيز مي‌توان مثال هاي متعدّدي ذكر كرد. فرانكلين روزولت، رئيس جمهور وقت آمريكا، بارها با حقيقت بازي مي‌كرد. در هر كدام از موضوعات لايحه ی استهلاك ۱۹۴۰ و قانون قرض ـ اجاره ی ۱۹۴۱ تا حدّي جعل اطّلاعات وجود داشت. در موضوع اخير، روزولت كمكهاي قرض ـ اجاره ی آمريكا به انگلستان را به قرض دادن شلنگ آتش‌نشاني به يك همسايه براي خاموش كردن آتش منزلش تشبيه كرد. اين مقايسه كه در يك مصاحبه راديويي غيررسمي انجام گرفت، بسيار مؤثّر واقع شد و مردم با آن احساس همدلي ‌كردند؛ امّا منتقدان اشاره كردند كه چنين قياسي نمي‌تواند دقيق و صحيح باشد. آن ها معتقد بودند كه برخلاف شلنگ آتش‌نشاني، غذا، سلاح و سوختي كه آمريكا با كشتي ها به انگلستان ارسال كرده
استفاده از اطّلاعاتي كه از لحاظ فنّي حقيقت دارد؛ امّا خارج از بافت خود براي القاي اطّلاعات غلط به كار مي‌رود. در فرآيند جعل، اطّلاعات معتبر شفاف ارایه مي‌شود؛ امّا اين عمل به گونه‌اي انجام مي‌گيرد كه در جمع‌بندي به خطا منجر شود.
بود، بعد از خاموش كردن آتش، نمي‌توانست دوباره به آمريكا بازگردانده شود.

مثال بهتر ديگري در مورد كتمان حقيقت روزولت به طرح آلمان براي حمله به نيمكره ی غربي مربوط مي‌شود. اين طرح روي نقشه‌اي پياده شده بود كه نشان‌دهنده ی مقاصد آلمان براي حمله به كشورهاي امريكاي جنوبي و مركزي بود. روزولت، رئيس‌جمهور آمريكا، در سخنراني خود در روز نيروي دريايي در ۲۷ اكتبر ۱۹۴۱ گفت: «نقشه ی محرمانه‌اي در اختيار دارد كه دولت آلمان آن را تهيه كرده و حاوي طرح هيتلر براي ايجاد نظم جهاني است.» وي در ادامه ادعا كرد: «دوستان، اين نقشه نه تنها نشان‌دهنده ی طرح نازيها عليه امريكاي جنوبي است؛ بلكه مقاصد اين طرح عليه ايالات متّحده نيز به كار مي‌رود.»

       مشكل، اين واقعيت ساده است كه نقشه ی مزبور، تنها بخشي از عمليات ارائه ی اطّلاعات نادرست انگلستان بود و به نظر مي‌رسيد كه روزولت نيز از آن اطّلاع داشت. ويليام استفان سون كه يك مأمور اطّلاعاتي انگلستان با كد ۱۶ـ ام و نام مستعار دلير بود، اين نقشه را در سال ۱۹۴۱ جعل كرده بود تا زنگ خطر را در آمريكا به صدا درآورد. هرچند وزارت خارجه ی امريكا تا سال ۱۹۴۱ اين نيرنگ را جدّي گرفته بود؛امّا احتمال اين كه روزولت از جعلي بودن اين نقشه در روز نيروي دريايي با خبر بود، زياد است.

وي در خصوص تهديد آلمان نازي عليه آمريكا نگران بود و احساس مي‌كرد اين دروغ براي هوشياركردن مردم آمريكا لازم است. از آن جايي كه او به مورگنتا، وزير خزانه‌داري اعتماد داشت، در سال ۱۹۴۲ پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم گفت: «من براي اروپا، امريكاي جنوبي و شمالي سياست هاي متفاوتي در نظر گرفته‌ام. ممكن است گفته‌هاي من كاملاً متناقض باشد و اگر مصلحت بدانم سخنان نادرست و گمراه‌كننده‌اي را عنوان خواهم كرد تا به پيروزي در جنگ كمك كند.»۸

       منتقدان هرگز در خصوص روزولت سخت‌گيري نكردند؛ زيرا بسياري از آنها با تمايل وي براي مقابله با كشورهاي همسو با آلمان، احساس همدردي مي‌كردند. همچنين منتقدان تلاش آيزنهاور براي كتمان پروازهاي شناسايي هواپيماهاي يو ۲ بر فراز آسمان شوروي سابق را نيز درك مي‌كردند. او اين پروازها را پروازهاي تحقيقاتي هواشناسي ناسا ناميد؛ امّا زماني كه مسئولان شوروي با يكي از خلبانان اين هواپيماها به نام فرانسيس گري پاورز پس از سقوط وي در مي ۱۹۶۰ مصاحبه كردند، فريب آيزنهاور فاش شد.۹

استفاده از فريب در مسائل مربوط به امنيت ملّي در طول جنگ سرد در حوزه ی سياست داخلي كشورها نيز به چشم مي‌خورد. ادّعاهاي مفتضحانه ی سناتور آمريكايي جوزف مك كارتي در خصوص پاك‌سازي حكومت آمريكا از كمونيست ها، فريبي بيش نبود؛ اما ادّعاهاي وي نشان داد
با نگاهي گذرا به تاريخ سياسي گذشته، در مي‌يابيم كه مبحث دفاع، موضوع اطّلاعات غيرواقعي به خصوص جعل اطلاعات بوده است.
كه اگر شواهد محدود در فضاي مناسب، به كار گرفته شوند، شايد مؤثّرتر واقع شوند. در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري ۱۹۶۰ آمريكا، شكاف موشكي، موضوع كارآمدي بود كه كِـنِدي براي مبارزه با تجربه ی موفقيت‌آميز ريچارد نيكسون، معاون رئيس جمهور، در سياست امنيت ملّي و خارجي، از آن استفاده كرد. مشخّص نيست كه سناتور كندي و ستادش از نبود شكاف موشكي اطّلاع داشتند يا نه، اگر واقعاً بي‌اطّلاع بودند، مي‌توان آن را نمونه ی ساده‌اي از اطّلاعات غلط ناميد و اگر او از نبود اين واقعيت اطّلاع داشت كه بسياري نيز بر اين عقيده‌اند، اين موضوع را مي‌توان نمونه‌اي از اطّلاعات نادرست تلقّي كرد.

        در زمينه ی استفاده از فريب سياسي در مسائل دفاعي مي‌توان به ادعاي نيكسون، رئيس جمهور آمريكا در سال ۱۹۶۸ مبني بر طرح وي براي پايان دادن به جنگ ويتنام، رسوايي ايران گيت و ماجراي كودكاني كه در سال ۱۹۹۰ سربازان عراقي از دستگاه هاي نگهداري كودكان نارس در زايشگاه خارج کردند، اشاره كرد. در اين موارد و در بسياري از موارد مشابه ديگر نيز، مسائل امنيت ملّي در هاله‌اي از اشكال گوناگون فريب پوشيده مي‌شوند. هرچند فريب هاي آمريكا در اغلب مواقع، مؤثّر واقع شده است؛ امّا در صورت شكست طرح فريب بايد بهاي گزافي پرداخته شود.

        به علاوه صرف نظر از موفقيّت يا شكست طرح فريب، اين طرح به اعتبار دولت ها لطمه زيادي مي‌زند. از آن جايي كه دولت ها حتّي در مورد مسائل بسيار مهمّي از قبيل امنيت ملّي به فريب متوسّل شده‌اند، كاركنان رسانه‌هاي گروهي و همچنين بيشتر مردم، همواره احتمال ارایه ی اطّلاعات غلط دولت ها را به هنگام مواجهه با اخبار اعلام شده، ناديده نمي‌گيرند. مناظرات اخير در مورد ماهيت جنگ آمريكا با عراق نيز به تشديد بدبيني هاي افزوده است.

         بحث در خصوص اين كه آيا هر كشوري مي‌تواند در عمليات فريبي وارد شود كه موجب فريب شهروندان خود نيز بشود، از مقوله ی اين نوشتار خارج است. به هر حال افرادي كه فعّالانه و يا دفاعي در عمليات فريب درگيرند، بايد ميزان اعتبار ذاتي موضوع فريب را در نظر بگيرند. اغلب در چند عمليات فريب، علاوه بر مزاياي نظامي يا سياسي موقّت، دستيابي به موارد ديگري نيز مدّ نظر است.
Share/Save/Bookmark